تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــه ها
دل نوشتـــــــــــــــه ها

کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست


سایه ها و یأس ها

سایه ها و یأس ها 

انسانی که دچار ترس است ؛ سعی بر این می دارد که "سایه" اش را جلوتر از خود حرکت دهد تا بتواند پشت این سایه پنهان شود.
اما جنس این نوع "ترس" چیست که به همچین راه کار محافظه کارانه ای می انجامد ؟
این ترس غالبا به صورت نوعی "از خود بیگانگی" ظهور می کند که به دلهره و به تعبیر هایدیگر به یک "وانهادگی" می انجامد که راهی جز یأس را بر نمی گزیند و مفهوم چنین یأسی را می توان در بیان سنکا (فیلسوف رواقی) بهتر شناخت : یعنی کسانی که نمی دانند زندگی را و نمی توانند مردن را.
یکی از نمود های بارز این مسئله در کتاب "بوف کور" چنین بیان می شود : "من فقط برای سایه خودم مینویسم كه جلو چراغ به دیوار افتاده است . باید خودم را بهش معرفی كنم “. در اینجا سایه نقشی "فرا شخصتی" را ایفا می کند و با وجود اینکه مولد آن فردیست که دچار یأس (با تعریف ذکر شده) می باشد اما می بایست به آن حالاتی انسانی بخشید تا بتوان از آن ایمن گاهی برای پنهان شدن در پَس آن ساخت

سایه های مجازی :
فضاهای مجازی بهترین بستر برای رشد سایه هاست ، چنین که فرد ابتدا سایه ای فرا شخصیتی از خود را در این فضا رشد می دهد و سپس سعی بر این می دارد که هر چه خلاقانه تر پشت این سایه حرکت کند . این دو گانگی و سرگردانی بین واقعیتِ زندگی فرد و زندگی در فضای مجازی که غالبا برای گریز از ترس ، "هستی خود" را در محیطی مجازی بنا نموده اند ؛ زمینه را برای سقوط در بسیاری از جوانب فراهم می سازد و حاصل این سقوط در فرد می تواند به "یأسی مطلق" بیانجامد

"علیرضا معینیان"

 





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
برچسب ها: بوف کور، سایه های مجازی، سنکا، فیلسوف رواقی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
سه شنبه 18 شهریور 1393 توسط | نظرات ()
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری


یک شعر از مجموعه مثل جوهر در آب (عباس صفاری(

 


شاید آن وقت شب

نمی خواسته زنگ بزند

اما جانش را دیگر

می گفت به لب رسانده ای

و نرسیده از راه گیر داده ای

به تار موئی بلند

بر یقه بارانی اش

تار موئی که یقین دارد تعلق

به خودت داشته است

وقتی بلوندشان کرده بودی

 

    *     *     *

 

تلفن را که بر داشتم

با لحنی بی برو بر گرد گفت

دعوای مفصلی کرده اید

و چون کس دیگری را

در خارج از کشور ندارد

چند روزی 

مهمان ناخوانده ام خواهد بود

حتا مجال نداد بگویم

قدمت روی چشم

اما این روزها

دو سه مهمان اسم و رسم دار نیز

از قرن ششم هجری برایم آمده است

که فلک زده ها یک نفس تا صبح

از شب ظلمانی زلف یار

و تیر مژگان لولی وشانی می گویند

که اینچنین خون جگر

و در به درشان کرده اند . 

 

درباره عباس صفاری :

عباس صفاری، شاعر، مترجم و محقق، متولد 1330 ، شهر یزد است. در سال 1976 به لندن رفت و پس از دو سال به امریکا نقل مکان کرد و در رشته گرافیک و تبلیغات به تحصیل پرداخت. پس از آن تحصیلاتش را در رشته هنرهای تجسمی در دانشگاه ایالتی لانگ‌بیچ ادامه داد. صفاری سال هاست که همراه همسر و دو دخترش در لانگ‌بیچ کالیفرنیا زندگی می‌کند. از کارهای مهم او می‌توان به مجموعه شعرهای "دوربین قدیمی" ، "کبریت خیس" ، "کلاغنامه" و چندین ترجمه مانند "ماه و تنهایی عاشقان" و "آمادئو مودیلیانی" به روایت آنا آخماتووا اشاره کرد.

 

و یک قطعه شعر دیگر : 

حضور با شکوهت مبارکم باد

 با تو این روزها

آنقدر بی تعارف شده ام
که می توانم صادقانه بگویم
حضور از جان گذشته ات در خیابان
پاک ، غافلگیرم کرده است .
دیگر وقتش رسیده بود
که تکلیفت را
با این کارد به استخوان رسیده
یکسره می کردی ...
مرگ یکبار شیون یک بار !
و تو محشر کردی .
وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه
روی اعصاب تو کوک می کردند
چه زرنگ و دور اندیش
از کوره در نرفتی
و سکوت سر به فلک کشیده ات را
سنگر کردی .
مبارکت باد این سنگر استوار
چه زیبا غافلگیر
و تکمیلم کرده ای
حضور با شکوهت
در این لحظه های همیشه ام
مبارکم باد...

 





ارسال به
سه شنبه 28 مرداد 1393 توسط | نظرات ()
"من عاشق نمی شوم"

 

"من عاشق نمی شوم"

امروز اتفاق جالبی افتاد، یك كمد قدیمی داشتم كه از خیلی وقت پیش در انباری خانه ، زیر گذر زمان مانده بود و سه سالی می شد به سراغش نرفته بودم ، تا به همین امروز ، كه برای پیدا كردن چند عكس قدیمی سراغش رفتم ولی درحین گَشتن كمد در پی عكس ها ، دفترچه ی یاداشتی پیدا كردم كه گمان می بُردم در همان سال ها گم كرده ام. با كلی هیجان و حسِ نوستالژی شروع كردم به خواندن یادادشت های قدیمی.

این نوشته ها تنها سند برای یك مقایسه ی خالص میان گذشته و حالِ انسانهاست . یك مقایسه میان انچه كه می خواستی بشوی و آنچه كه حالا هستی . حسِ عجیبیست تا تجربه نكنی نمی فهمی . یكهو گذشته با طعم تلخ نوستالژیكش و آینده با تمامی ابهامش روی سرت خراب می شود، ولی تو در عین حال دنبال نقطه ای می گردی كه این دو هنوز از هم جدا نشده باشند : یكهو یادداشتی به تاریخ دی ماه ٨٩ با سرفصل ِ" من عاشق نمی شوم" نظرم را جلب كرد ، چه قدر كودكانه نوشته بودم از عشقی كه هیچ گاه تجربه اش نكرده بودم ، همین طور كه ادامه می دادم ، اشك چشمانم را گرفت ولی امروز بغض این اشك بغضِ دی ماه ٨٩ را نداشت ، سنگین تر بود .

از جایم بلند شدم و سریعا سراغ آینه رفتم ،  بخودم نگاه كردم ، یك دقیقه ، دو دقیقه ، سه دقیقه نمی دانم چه قدر طول كشید ،همین طور به آینه زل زده بودم، بعد فهمیدم ، فهمیدم كه این بغض نبود كه سنگینی میكرد در آن لحظه ، بلكه خودِ زندگی بود.

 

علیرضا معینیان "

 





برچسب ها: نوستالژی، بغض، علیرضا معینیان،
ارسال به
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 توسط علیرضا معینیان | نظرات ()
بانوی عشق

سوزه سرما... زوزه ی باد... دستهای لرزان... پوست صورتها خشک و خونی... اینجا پر از گلهای زخمی است...    

سکوت شب ترسناک... گرگ ها در کمینند... آری اینجا خرابه است...   

آهسته قدم بردار و با من همراه شو... آن گوشه خرابه را ببین ...او رباب است که سر طفل سه ساله را در آغوش گرفته

 است ... ام کلثوم در کنارش و زنان اهل حرم بی قرار رقیه را می نگرند...  

زینب دست بر سر او می گذارد و با اشاره به سجاد می گوید که رقیه تب دارد... سجاد سرش را تکان می دهد... صدای

 طفل می آید... در خواب و بیداری پدر را صدا می زند ... همه هراسانند... نکند صدای او را بشنوند...  

عمه دست رقیه را دردست میگیرد و آرام در گوشش می گوید: آرام باش میوه ی دل عمه ، بابا می آید ... رقیه چشمهای

 کبودش را به سختی باز می کند... نمی بیند، کسی را نمی بیند... مدتهاست که همه را از روی صدا می شناسد... 

صدایش به سختی شنیده می شود : بابا بابا بابا ...    

زینب اشک می ریزد...حرامیان میشنوند...آرام باش عزیزم...   

ناگهان خرابه غوغا شد... حرامیان آمدند... زدند و زدند و زدند ...  

زینب فریاد حیدری کشید: نکنید او فقط سه سال دارد...و کعبه نی برگردنش... بر کمرش...اما  پدرت را آوردند رقیه جان ...   

رقیه جانی در بدن گرفت ... بو میکند... عطر پدر... با چشمهای نا بینایش سر را لمس میکند... دندانهای پدر را

 می شمارد... سکوت کن و فقط بنگر... این بانوی عالم رقیه خاتون است که در کنار سر پدر جان به جان آفرین تسلیم 

کرده است ...  

 خبر کنید...آری زن غساله را خبر کنید که فاطمه به فاطمه پیوست ...همه ی شهر آرام باشید رقیه به خواب رفت...

 و دستان کبودش در دستان شکسته ی فاطمه است ...




طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
برچسب ها: امام حسین، زینب، رقیه،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
جمعه 17 آبان 1392 توسط | نظرات ()
اختراع دوباره کوله‌ پشتی





خیلی وقت‌ها نوآوری به معنی معرفی یک محصول کاملاً جدید که تا حالا ندیده باشیم نیست، بلکه بازنگری تو ساخت یک وسیله هم می‌تونه خودش نوآوری قابل‌توجهی باشه. گاهی این بازنگری اون‌قدر خوب از آب درمیاد که می‌شه گفت اون وسیله، دوباره اختراع شده. در ادامه با برند Mochi آشنا می‌شیم که صاحب‌امتیازهای این برند از اون‌هایی هستن که یه‌جورایی تونستن یک محصول رو از نو اختراع کنن. این محصول، نسخه‌ای تازه‌تر و بهتر از کوله‌پشتی‌هاست.

طراح‌های Mochi مدتیه که سری جدیدی از کوله‌پشتی‌های Drawstring (همون کوله‌هایی که ما به نام طنابی، کیسه‌ای یا جمع‌شو می‌شناسیم) رو ساخته‌اند و ادعا می‌کنن که این اولین کوله‌پشتی باکیفیت از این نوعه که هیچ‌وقت کج نمی‌شه و تعادل‌اش به‌هم نمی‌خوره. این محصول مورد توجه سایت‌های مختلف قرار گرفته و بعضی از اون‌ها گفتن که «Mochibag قصد داره کوله‌پشتی‌های کلاسیک رو از نو اختراع کنه» و اینکه تیم سازنده «تونسته تمام مشکلات کوله‌های طنابی رو از بین ببره».

سازنده‌ها می‌گن که کوله‌پشتی‌های طنابی و ویژگی‌های مثبت اون‌ها (سبکی، کارایی، جمع‌وجور بودن و …) رو دوست دارن، ولی این کوله‌ها بعد از مدتی استفاده با مشکلاتی روبرو می‌شن؛ مثلاً طول بندهای اون‌ها تغییر می‌کنه و همین باعث می‌شه که کوله‌پشتی درست سر جاش قرار نگیره. ضمناً باز کردن کوله‌های طنابی هم همیشه آسون نیست و گاهی آدم رو به زحمت می‌اندازه.

به همین دلایل، تیم Mochi دست‌به‌کار شدن و با جابجا کردن محل قرارگیری سوراخ‌ها و یکسان‌سازی نیروی وارد شده برای باز کردن درب کوله‌ها، نسخه تازه‌ای از اون‌ها رو به بازار معرفی کردن. این تغییرات باعث شده‌ان که طول بندها با هم برابر باقی بمونه و تعادل کوله حتی بعد از مدت‌ها استفاده و باز و بسته شدن، همچنان حفظ بشه.

اعضای تیم Mochi زمان زیادی رو به بازنگری تو ساخت کوله‌پشتی‌ها اختصاص دادن. طراح‌ها طناب‌ها و بندها مختلفی رو امتحان کردن تا کوله‌پشتی بهترین عملکرد رو در باز و بسته شدن داشته باشه. اون‌ها ۳۱ نمونه اولیه از محصول‌شون درست کردن تا به یک نمونه قابل‌قبول رسیدن. بعد از اون هم ۳۹ نمونه دیگه ساخته شده تا نسخه نهایی آماده بشه. الان سازنده‌ها بعد از یک کمپین بسیار موفق در کیک استارتر، در حال عرضه کوله‌پشتی‌های Mochibags هستن. این کوله‌پشتی‌ها در سه رنگ مختلف به بازار عرضه شده‌ان که در ازای ۳۵ دلار می‌شه یکی از اون‌ها رو تهیه کرد.

پروژه Mochibags در کیک استارتر

سایت رسمی

 








ارسال به
یکشنبه 5 آبان 1392 توسط | نظرات ()
صدایی از جهان پرراز ژاپن

اگه دوست دارید با موسیقی الکترونیک آشنا شید، یکی از بهترین نماینده‌های این سبک موسیقی کیتاروی چشم بادومیه. کیتارو  نوازنده سینتی سایزر و آهنگسازه  که تو ایران با آلبوم جاده ابریشم معروف و شناخته شد. اون یه روستایی کشاورز زاده بود که تا امروز که نزدیک ۶۰ سال داره، هیچ‌وقت آموزش آکادمیک موسیقی ندید. خودش می‌گه حتی نت خوندن هم بلد نیست و گاهی خودشم از آهنگایی که می‌سازه شاخ درمیاره. او وقتی استعداد حیرت‌آورش رو کشف کرد راهی کلوپ‌هایی شد که تو شهرهای بزرگ ژاپن اجرای موسیقی زنده داشتن. پیشرفتش تو موسیقی انقدر سریع بود که با یه تور شرقی راهی اروپا شد و تو غرب به شهرت رسید. غربی‌ها انقدر موسیقی عجیب و مدرن اون رو دوست داشتن که با جوایز مهمی مثل گرمی و گلدن گلوب ازش استقبال کردن.

کیتارو امروز یکی از پر کارترین و موفق‌ترین موزیسین‌های دنیاست و تا به حال بیشتر از ۳۰ تا آلبوم پر کرده که از همه اونا به گرمی استقبال شده.

می‌تونید از اینجا به چند قطعه از بهترین آهنگ‌های کیتارو تو آلبوم ماندالا گوش بدید و اگه از کار این آقای موسیقی الکترونیک خوش‌تون اومد این آلبوم رو از همینجا سفارش بدید، تا هر وقت اراده کردید، صدایی از قلب سرزمین خورشید و راز تو خونه‌تون بپیچه.

تو همون صفحه میتونید همون آلبوم رو خرید کنید. البته به صورت رایگاه از سایتهای دیگه هم دانلود کنید.


یه چیز دیگه

جنگل سنگی Tsingy

توضیحات تو ویکی انگلیسی

مکان: ماداگاسکار

اینم عکساش





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
برچسب ها: جنگل سنگی، جنگل سنگی ماداگاسکار، کیتارو، آلبوم جاده ابریشم،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 10 شهریور 1392 توسط | نظرات ()
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی


آفرین! خیلی کار خوبی کردی. من می‌دونم موفق می‌شی. از هیچی نترس. پیش برو و مطمئن باش که موفق می‌شی. تو لیاقتش رو داری و… . می‌بینید این جملات کوتاه و قاطع چه باری از انرژی مثبت رو همراه خودشون دارن؟
فکر کنید همین امروز یه کسب و کار تازه برای خودتون راه انداختین، یا شروع به یادگیری زبان کردید، یه عادت بد مثل سیگار رو ترک کردید یا حتی ساده‌تر از اینا، یه تصمیم ساده برای سلامت‌ بیشترتون گرفتید و این تصمیم رو با یکی از دوستاتون درمیون گذاشتید و او یکی از جملات بالا رو تحویل‌تون می‌داد. تصمیم هر چی باشه و طرف هر کسی که باشه، این جملات مثل بنزینی تو موتور تصمیم‌ تازه ریخته می‌شه. حالا فقط به استارت نیاز داریم.
شروع هر کاری مقدماتی می‌خواد، شاید پول یه جاهایی ضروری باشه، اما انگیزه و اراده مهم‌تر از پوله، چون اگه اینا رو داشته باشیم، برای پیدا کردن پول هم یه کارایی می‌کنیم. حمایت و دلگرمی از طرف آدمایی که برامون مهم هستن، یکی از حیاتی‌ترین چیزهائیه که برای شروع کار تازه بهش نیاز داریم.
ممکنه دوست یا فامیل شما برای کار تازه‌ش به هیچ کمکی از طرف شما نیاز نداشته باشه. اما شما می‌تونید نقش طلایی برای تصمیم اون بازی کنیدیه هورا برای تصمیم مثبت آدمای اطراف‌تون بکشیدجمله‌های تشویقگر شما ممکنه زندگی یکی رو زیر و رو کنه. قدرت تشویق و کلمه‌های حمایتگرتون رو دست‌کم نگیرید. یه هورای بلند برای تازه‌کارها بکشید و با لبخند منتظر نتیجه درخشان تشویق‌تون بمونید. شاید موتوری که تو باکش بنزین ریختید، موتور موشکی بود که قصد کهکشان کرده
.





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
برچسب ها: موفقیت،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
جمعه 7 تیر 1392 توسط | نظرات ()
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…

متنی که میخونید برداشتی شخصی از کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول است . در این رمان،

انقلاب حیوانات مزرعه نماد انقلاب کارگری برضد نظام سرمایه داری است.

اگر روزی مجبور شوم تنها ده کتاب را از کتابخانه ام بردارم و باقیمانده را دور بریزم، یکی از آنها «قلعه حیوانات» خواهد بود.در قلعه حیوانات، شخصیت های مختلفی را می بینیم. گوسفندانی که مستقل از سخنی که میشنوند، شعار میدهند و بع بع میکنند. مادیانی که مستقل از تغییر نظام حاکم در مزرعه، تنها پرسشش این است که «آیا در شرایط جدید هم، میتوانم به دم خودم روبان ببندم؟!». بنجامین الاغی که نسبت به تغییرات بی تفاوت است و همیشه اعتقاد دارد که الاغ ها زیادتر از آن عمر کرده اند و بیش از آن تجربه دارند که با تغییرات هیجان زده شوند و «هیچکس تا کنون الاغ مرده ندیده است».

و باکسر، اسب ساده ای که احساس میکند کلید تمام مشکلات مزرعه بیشتر کار کردن است. او برای حل هر مشکلی تصمیم میگیرد ساعتی زودتر از خواب برخیزد.

در هر مزرعه ای، گوسفندان و خوکها و مرغها و اسب ها و الاغ ها در کنار هم زندگی میکنند.

من اما، اگر چه به اندازه بنجامین عمر نکرده ام ولی تاریخ را خوانده ام، حق را به بنجامین میدهم. اما دلم میخواهم باکسر مزرعه باشم.

بگذار بنجامین ها به من بخندند و بگذار گوسفندان، جملاتی را که معنی آنها را نمی فهمند، برایم بارها و بارها تکرار کنند.

من امید را هرگز از دست نمیدهم. بیشتر کار میکنم و بهتر. تا جامعه بهتری بسازیم. بگذار بنجامین ها هر چه میخواهند بگویند…

پی نوشت: برای دوستان کنجکاوی که به ۹ کتاب دیگر فکر میکنند، میتوانم توضیح دهم که: «هبوط در کویر» شریعتی، «چنین گفت زرتشت» نیچه، نهج البلاغه، «دوران رنسانس» و «عصر ایمان» از تاریخ تمدن ویل دورانت، «شازده کوچولو» اگزوپری، «گفتگوهای تنهایی» شریعتی، کتابی از نوشته های مسعود بهنود و کتاب کامل شیطان و فرشته خودم (که هنوز هیچ جا کاملش را منتشر نکرده ام) گزینه های دیگرم هستند.

قرآن را بر نخواهم داشت. آن را از نوجوانی حفظم.

 

منبع : روزنوشت های من





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 5 خرداد 1392 توسط | نظرات ()
عبور از جاده هولناک شکست


اگه هزار سال هم عمر کنیم نمی‌تونیم یکی رو پیدا کنیم که ادعا کنه هیچ وقت تو زندگی‌ش شکست نخورده. حتی برای یه بچه ۲ ساله هم شکست اتفاق افتاده. وقتی کسی دست رد به سینه عشق ما می‌زنه، همون احساسی بهمون دست می‌ده که یه روز تو مهدکودک با گم شدن اسباب‌بازی‌مون تجربه‌ش کردیم.


 اصلا زندگی همینه، یه سری شکست که مسیر حرکت ما رو تغییر می‌دن. بسته به اینکه چطوری با شکست‌هامون مواجه بشیم این مسیر می‌تونه مسیر تکامل و پیشرفت یا پسرفت باشه.


شکست خوردن تو عشق، روابط انسانی، کار، یا رسیدن به اهداف بزرگ با هر کیفیتی که باشه یه سری واکنش‌ مشابه از طرف ما داره. واکنش آدما در قبال شکست‌هاشون خیلی وقتا از یک الگو پیروی می‌کنه.
بعضی از ما اول انکار می‌کنیم، بعد عصبانی و زود غمگین می‌شیم و در نهایت این اتفاق رو می‌پذیریم. بعضی‌هامون ژست یک قربانی رو به خودمون می‌گیریم و شاید نخواهیم حالا حالا این ژست ترحم برانگیز رو رها کنیم، ولی خیلی از ما بعد از پذیرفتن شکست می‌دونیم که یه راه بیشتر نداریم. چون خورشید هنوز می‌تابه و ما هنوز نفس می‌کشیم راهی نداریم جز اینکه پیش بریم. اگه نخواهیم از گذشته فرار کنیم، هر شکستی یه پله است واسه پیشرفت‌مون تومسیری که شاید یه جایی‌ش رو اشتباه رفته بودیم. مسیری که تا یه جایی‌ش رو خوب اومدیم بعد از شکست تبدیل به یه جاده ترسناک و تاریک می‌شه، هیچی به اندازه پذیرش شکست و اشتباهات‌مون این جاده رو روشن نمی‌کنه.


هر وقت چیزی که داشتید می‌ساختید آوار شد و رو سرتون ریخت، فقط به صدای قلب‌تون گوش کنید. اگه همچنان می‌تپید بدونید که داره بهتون یه پیام می‌ده: بلند شو! چیزی که تو رو نکُشه قوی‌ترت می‌کنه. تو قوی‌تر شدی. بلند شو و نذار زیر آوار یه شکست له بشی.






طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
ارسال به
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 توسط | نظرات ()
زندگی رنگی یعنی...

یک آدم رنگی رنگی فکر می کنه آدم خوشبختیه . شاده چون می دونه که شادی از نگاه ما به مسایل ناشی می شه نه الزاما از عوامل بیرونی   . در زندگی مدل خاص خودش رو داره : تقلید نمی کنه . می دونه چی می خواد توی زندگیش ولی جرات این رو هم داره که هر لحظه که لازم بود این خواسته رو تازه کنه . مسئول همه چیز زندگیشه . دنبال مقصر نمی گرده  . موجود خلاقی هست. زندگیش پر از اتفاق های ساده اما هیجان انگیزه . بین خریدن و ساختن ترجیح میده بسازه . چیزهای زیادی می دونه، حتی چیزهای غیر معمول و ظاهرا نامرتبط ! ظاهرش براش مهمه. تیپ، قیافه و بدنش رو دوست داره و مواظبشونه ولی خوبی و بدی اش رو با الگوهایی که سعی می کنن بهش معرفی کنن نمی سنجه . ورزش می کنه و سلامته . دوست های رنگی رنگی داره - موجود    اجتماعی هست اما اگر لازم شد بلده خودش به تنهایی هم شاد باشه . چیزهای مهم زندگیش همیشه مهمه براش ! ارزشهاش یادش نمی ره . بخشنده است . خوبی ها و خوشحالیاشو تقسیم می کنه با آدم ها . !بدی ها رو هم یادش میره . زیاد کمک می کنند چون اینکار شادترش می کنه . قوی هست . نمی ترسه . دلیل های خوشبختی و خوشحالیشو می دونه. مزیت هایی که داره و معجزه هاشو . پر از انرژی و مثبته   . نگران تغییر نیست. از تغییر استقبال می کنه  .





طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
ارسال به
شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:19)      1   2   3   4   5   6   7   ...  


کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست

پست الکترونیک
تماس با سیاوش
RSS
ATOM
اخبار آزاد (3)
روانشناسی (33)
خاطرات (12)
برداشت های آزاد (86)
عشق و عاشقی (59)
متن های دو زبانه (28)
شعر (50)
کافی نت دنیز (6)
علیرضا معینیان
وبلاگ کافی نت دنیز
سایت رسمی تیم تراختور سازی تبریز
سیاوش-سبک مرده(اشعار و افکار سیاوش)
کلوب بهترین سایت دوستیابی در ایران
مرجع داونلود(داونلود ها)
مرجع داونلود(سافت گذر )
مرجع داونلود (میهن داونلود)
وطن داونلود
همه پیوندها
شهریور 1393
مرداد 1393
اردیبهشت 1393
آبان 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
سایه ها و یأس ها
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری
"من عاشق نمی شوم"
بانوی عشق
اختراع دوباره کوله‌ پشتی
صدایی از جهان پرراز ژاپن
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…
عبور از جاده هولناک شکست
زندگی رنگی یعنی...
لیست آخرین مطالب
دستگاه هشدار دهنده خواب راننده(برای اولین بار در ایران)
گردنبند love
آموزش زبان انگلیسی
فروشگاه اینترنتی میهن استور
من نوشتم کسی نخواند
ادکلن مردانه bleu chane
آموزش مسائل زناشویی(آشنای محبوب)
شارژر خورشیدی موبایل
مودم سیار بسیار کوچک برای اتصال به اینترنت در همه جا
وب سایت متفاوت
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
نادر ابراهیمی آتش بدون درد دوست داشتن خدا لامکان شاعر پدر مادر سخنان نغز عشق انگلیسی شعر زندگی مردان موفقیت زنان سخن عشق متن دوزبانه شعر انگلیسی کافی نت
نظر شما در مورد کیفیت این وبلاگ





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :