مطلب پایین پی نوشتی است برای پست من یک دزد هستم که bigman جان نوشته بود اما بعضی از خوانندگان وبلاگ احساس خوبی با این نوشته نداشتند برا همین bigman جان زحمت کشیدند و توضیح بیشتری در مورد نوشتشون دادند.
آسمان هفت رنگ
دزد محکوم آزاد
در نوشته های من.خودم چندین نقش را ایفا
می کنم.نقش راوی و شخصیت های نوشته..
"من یک دزد هستم" خلاصه ایست
از عشق.ذات انسانی.تجربیات شخصیم.سیاست و کثافت..
دزد نمادیست از انسانی که
ذهنیتش.تفکرش.فلسفه ی وجودیش.و حاصل.زبانش.طرز بیانش.و کلماتش ظاهرا منفیست و کلمه
ی دزد نیز مثالی بارز..
این دزد ترکیبیست از ذات و تجربیاتم.این
دزد راسخ ترین اعتقادش.حالش است. داده است.باخته است.و این دادن ها و باختن ها
اشاره ای دارد هم به ساخته شدن توسط دیگران.و هم به پخته شدن.. گذشته ها را
پرتلاطم گذرانده که حال به نشانه ها ایمان دارد و می بیندشان.و دیدی مثبت نسبت به
پیشامدها دارد.چون شیفته ی یاد گرفتن است..
نگریستن زیرکانه اش.و دزدیدنش اشارهای
دارد بر حال حاصل از گذشته اش. نشانه ها.و حس یادگیریش.که بیان تندش موجب بی خبر
خوانده شدن توسط دیگران می شود..
فیلسوفانه و شاعرانه و موسیقیانه اشاره
دارد بر تحلیل و تفسیر و تفکرش. سپس بیانش. سپس قالب بندی اثراتش با موسیقی که
موجب عکس العمل شدید دیگران خواهد گردید..
"بگو تا سرد شوی...آبمان را
نیز." لحن تندیست خطاب به کسانی.و اشاره ای دارد بر تاریخ. و پیچیدگی تاثیر
گذارندگان.و در کل سیاست را هم از یاد نبرده است..
"مادر بورد و سی پی یو" که
قطعات به کار رفته در کامپیوتر هستند.با توجه به عملکردشان. نمادیست از سیستم یا
جامعه و مغز ها و نظریات..
"بگو تا سرد شوی" به لحاظ روان
شناسی گوینده را تسلی می بخشد که گر نگوید بیمار شود و به نوعی موجب بیماری دیگران
نیز شود. "نگو تا سرد شوی" هشدار میدهد که با گفتنت آسوده گی روانی
ناخود آگاه خواهی یافت که گر بگویی گفته و یا حکم گندت و تاثیراتش
"آبمان" که همان منی و نماد نسلهامان است را خواهد گنداند..
"دنیای تو نخواهیم" دنیای تو
دنیای کسیست که ادعا دارد.ادعای استادی.ادعای کس بودن.ادعای کسان داشتن آنهم به
سایه ی پول یا قدرت های پوشالیش..
کودکی.پرسش های ناتمام.و آه از سنت ها و
روش های حیوانی تربیت این موجود بی نهایت طلب. که چنین پدری ها و مادری ها.کودکان
را زندانی های آیندگان خواهد ساخت..
"می خواستید بزرگ شوید... "
خطاب است به نا بالغان حال.و میل به بزرگ شدن و تثبیت جنسیتشان در دوران کودکی و
به خصوص نوجوانی که درگیرعشق تعریف شده توسط گذشتگان می شوند که این عشق نیست.این
حیوانیت مکانیکی ساکن گندیده است. و حال تحرک بی پایان کودکیشان. تسلیم بی تحرکی و
گنداب شده است. و کودکانه هاشان یا فراموش. یا گم شده در طمع.که "حفره های
سیاه چاله های نفت رو به پایان" نشانگر طمع.و فانی بودن راهشان است..
"عشق لحظات است" همیشه در
مراجعه (محسن نامجو). همواره را هم ما افزودیم. که همیشه تعریفی کلی است از پی در
پی بودن همواره.و بی کودکانه و انسانیت خالص. عشق آب حاصل از دو دقیقه ی سایش
است..
"دخترک و پسرک" جاری بودن
زندگی و آمال انسانی را تداعی می کند..
پدران و مادران نا آگاه را از زندگی
"کودکان" حذف کردم. "کودکان" را هم یتیم و هم صغیر کردم تا
آسوده بجهند.که لطافت انسانی گل را نمی چیند. بلکه طمع..
"من دزد.می زیم.اما عاری از دلبستگی
های پوشالی. که تکرار جمله ی "لخت خواهم زیست" تداعی گر قانون انرژی
است..
برای در کنار گل بودن باید تلاش کرد.
"گل" می تواند هدفی باشد.معشوقه ای. و مهم تر مدعی آزادی بشر است در
انتخاب راهش.اما هر راهی تاوانش را می طلبد.و بای تفکر و تحرک پیش گیری و خواهی
پاسخ ها یت را بیابی. گر نه نگاهی کن به حیوان. که گوسفند در چهار چوبش می خورد.
دفع می کند. و جفت گیری که با پریدن بیان شده. پاچه ی جهنده . و پارچه ی قرمز در
دید سگ و گاو بی رنگ است. که اشاره کرده ام به رنگها که از جنبه ای هنر را و
زیبایی را تداعی کرده.و از جنبه ای گمراه بودن بشر امروزی در تبلیغات.که رنگ پرچم
های ایران و امریکا را در قالب آرایش جذاب زنانه نام بردم چون تنم می خوارید..
و در آخر به توجه جو ادیت شد سیاسی ایران.
اشاره کردم به قوانین انسانی و وجودیت پروردگار ایرانی که گر ترسی بود مرا قطعه
قطعه نمی کردید..
‘AynA’
2009 November
آبان1388
طبقه بندی:
خاطرات،
برداشت های آزاد، برچسب ها:
bigman،
دزد،
زندگی،
دنبالک ها:
لینک به این مطلب،
ارسال به
|