تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــه ها
دل نوشتـــــــــــــــه ها

کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست


“اندكهای حیاتی و بسیارهای كم اهمیت”

چگونه می توان با استفاده از قانون 20/80 بر كارایی خود افزود؟ ( ادیت دوم )

در سال 1906 اقتصاددان ایتالیایی ویلفردو پارتو یك فرمول ریاضی برای توصیف توزیع نابرابر ثروت در كشور خود ابداع كرد. او مشاهده كرده بود كه بیست درصد از مردم بیش از هشتاد درصد ثروت را در اختیار دارند. در سالهای پایانی دهه 1940، دكتر ژوزف جوران به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (كه نه یك اصل بلكه یك حقیقت اجتماعی در آن سالهای ایتالیا بود). گرچه این نامگذاری اشتباه بود، لیكن اصل یا قاعده پارتو كه گاهی بدین نام خوانده می شود،‌ می تواند ابزار بسیار موثری برای كمك به مدیریت اثربخش باشد.

این قاعده از كجا آمده است؟

پس از اینكه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خویش را ابداع نمود، بسیاری از محققین پدیده های مشابهی را در زمینه تخصصی خویش مورد بررسی قرار دادند. پیشتاز مدیریت كیفیت دكتر ژوزف جوران كه در سالهای دهه 1930 و 1940 در آمریكا زندگی می كرد، یك اصل جهانشمول را شناسایی كرد كه آنرا “اندكهای حیاتی و بسیارهای كم اهمیت ” نامید و بصورت مكتوب در آورد. فقدان دقت كافی در كار اولیه ای كه  انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادی پارتو در زمینه ای وسیعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقی ماند، شاید به این علت كه از نامگذاری دكتر جوران برای گوش خوشایندتر بود.

در نتیجه، مشاهدات دكتر جوران از “اندكهای حیاتی و بسیارهای كم اهمیت”، یعنی این اصل كه بیست درصد چیزی اغلب مسئول 80 درصد نتایج است، تحت عنوان اصل پارتو یا قاعده 20/80 باقی ماند.

این قاعده به چه معنا است؟

قاعده 20/80 بدین معنا است كه در هرچیزی، میزان اندكی (20 درصد) دارای اهمیت حیاتی و بسیاری (80 درصد) كم اهمیت و یا دارای اهمیت ناچیز است. در مورد پارتو این قاعده بدین معناست كه  20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختیار دارند. در كار اولیه جوران چنین بیان شده است كه 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشكلات می شوند. مدیران پروژه ها می دانند كه 20 درصد كار (اولین ده درصد و آخرین ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف می كند. می توانیم قاعده 20/80 را در مورد  تقریباً هرچیزی بكار ببریم، از علم مدیریت گرفته تا جهان فیزیك.

بعنوان مثال، شاید توجه كرده باشید كه 20 درصد از لوازم شما بیش از 80 درصد فضای انبار خانه را اشغال می كنند و نیز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه كرده اند. همچنین 80 درصد فروش ناشی از فعالیت 20 درصد كاركنان بخش فروش است. بیست درصد كاركنان شما مسئول 80 درصد مشكلات هستند اما بیست درصد دیگر، هشتاد درصد تولید را فراهم می كنند. این قاعده در هر دو مورد صادق است.

این قاعده چگونه می تواند بما كمك كند؟

ارزش اصل پارتو برای یك مدیر در این است كه به او متذكر می شود بر 20 درصد چیزهای مهم تمركز كند. از میان كارهایی كه در طول روز انجام می دهیم، تنها 20 درصد دارای اهمیت واقعی هستند آن 20 درصد، 80 درصد نتایج را تولید می كنند. باید این موارد مهم را شناسایی نموده و بر آنها تمركز كرد. برنامه كاری روزانه خود را مرور كنید. اگر بتوان از موردی طرفنظر كرد، اگر چیزی از قلم افتاده است، بدانید كه به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.

در آن زمان یك تئوری مدیریت رواج داشت كه پیشنهاد می كرد اصل پارتو را بعنوان مولد مدیریت فوق ستاره تعبیر كنند. بنا به ادعای این تئوری، از آنجایی كه 20 درصد نیروهای كاری مسئول تولید 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان یك مدیر باید وقت محدود خود را بر مدیریت تنها آن 20 درصد محدود كنیم، افرادیكه فوق ستاره نامیده می شوند. این تئوری مغشوش است، زیرا از این حقیقت غفلت می كند كه 80 درصد وقت ما صرف امور مهم می شود. كمك به افراد در جهت ارتقا و پیشرفت كاری، استفاده مناسبتری از زمان است و كمك می نماید دستاوردهای خوب مبدل به دستاوردهای فوق العاده شوند. اصل پارتو را در مورد تمام فعالیتهایمان می‌توانیم بكار بریم، اما در استفاده از آن باید نهایت احتیاط و خردمندی را اعمال كرد.

اصل پارتو و یا بعبارتی قاعده 20/80 می تواند بعنوان یك یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و بما یادآور شود كه 80 درصد زمان و انرژی خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمركز كنیم. تنها هوشمندانه كار نكنید، بلكه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم كار كنید.

 نقل از پژوهشكده توسعه تكنولوژی


در نگاه اول خواننده این مطلب حس کارخانه داری و مدیریت به او دست میدهد ولی در سطور بعدی که برایتان خواهم نوشت میتوان ارتباط بهتری با مفاهیم ارائه شده برقرار کرد . اینکه چرا مطلبم را با این سررسید آغاز میکنم به خاطر این است که درک بهتر قسمت اصلی مطلب که در زیر آمده ، نیاز به توضیح قاعده فوق داشت .

نوشته  فانتزی اول مثال اول برای این قاعده است . و دومین مثال از   قران ( لینک صرفا" جهت اطلاع ) است  در دو  آیه ....  بخوانیم  ...

1- مثال اول :

تصور کن فانتزی‌ها عملی می‌شد 

جاده‌ها پر می‌شد از کسانی که با یک کوله‌پشتی، پای پیاده یا با دوچرخه سفر می‌کنند. در ترمینال‌ها و فرودگاه‌ها کسانی را می‌دیدی که خیالشان راحت است، که چشم‌هایشان از شوق ناشناخته‌ها برق می‌زند، منتظر اولین بلیط هستند و آمده‌اند که رفته باشند به جایی جز اینجا. خانه‌ها یا خیلی کوچک بودند، یا خیلی بزرگ. کوچک برای درونگرایان تنهای شخمی؛ و بزرگ برای آن‌ها که خانواده‌ی پر جمعیت می‌خواهند با حیاطی و درخت انجیری کنار دیوارش. همه خوشحال و راضی توی کوچه‌ها به هم لبخند می‌زنند و حقوق و تفریح و دوست ِ کافی دارند. آتلیه‌ها روزانه هزاران عکس می‌گرفتند برای مردمی که از پرتره‌ی سیاه‌وسفید خوششان می‌آید یا کسانی که عکس‌های فانتزی با لباس و گریم و سوپرهیروها می‌خواهند. اصلاً هر کسی خودش دوربین به دست، ذوق عکاسی‌اش را می‌آزمود و در فلیکر یا هر جا که دستش می‌رسید، آپلود می‌کرد. تعداد کافه‌ها در سطح شهر به طور عجیبی زیاد می‌شد و مردم یا تک‌تک می‌نشستند پشت میزها و به دوردست خیره می‌شدند، یا دسته‌جمعی گل می‌گفتند و گل می‌شنفتند. وقتی باران می‌بارید پیاده‌روها شلوغ و قدم‌ها کند می‌شد. گل‌فروشی هم زیاد می‌شد، همزمان عرضه و تقاضایش افزایش می‌یافت. یک عده‌، بهار، دسته‌جمعی اتوبوس کرایه‌ می‌کردند و می‌رفتند زیارت…

 

اما… دنیای واقعی آنجاست که همه توی ترمینال‌ها گیج و سراسیمه به هر طرف می‌روند، در فرودگاه‌ها گریه می‌کنند و از پشت شیشه دست تکان می‌دهند. دیوارها جاهایی هستند که نباید باشند و آنجا که باید باشند نیستند. اجاره‌ها سر به فلک می‌زند. صاحب‌خانه بدقلق است. به مجرد خانه نمی‌دهد. کمتر حیاطی درخت انجیر دارد و کمتر گل‌فروشی‌ای پررونق می‌شود. سر هر چهاراهی دونفره‌های بی‌نسبت را می‌گیرند و می‌برند. توی جاده‌ها پیاده و دوچرخه‌سوار که هیچ، مردم به صدوبیست‌تا هم راضی نیستند. آدم‌ها درس می‌خوانند و چرایش را نمی‌دانند، کار می‌کنند و از آن متنفرند. همه عصبانی هستند. راننده‌ها فحش می‌دهند. و همه‌ی این‌ها واقعی‌تر از آنی به نظر می‌رسند که بشود به راحتی دایورتشان کرد

فاصله‌ی زیادی میان این دو دنیا هست، با این حال پل‌هایی وجود دارد. 

بی‌هوا باران می‌زند، حال همه خوب می‌شود. استتوس‌ها(Status)، نوت‌ها امیدوارکننده می‌شود. موجی از مدح هوای خوش راه می‌افتد. دیده شده که در این مواقع آن لبخندهای توی جهان فانتزی، از واقعیت سر در ‌آورده‌اند. ماه می‌رود، آسمان صاف می‌شود چهارتا ستاره بیشتر معلوم است، آدم ِ مستعد غرق می‌شود در دریای زیبای بالای سرش. یک عده هم دل‌خوش می‌شوند به همین چیزها، حداقل برای چند ثانیه. همان چند ثانیه توان آدمی را تجدید می‌کند برای تحمل نکبتی که دنیای واقعی‌اش را گرفته. …فکر می‌کنم این‌جور پل‌ها را باید نگه‌ داشت و مرمت کرد؛ برای نجات زندگی‌مان هم که شده، باید مستعد درک زیبایی‌های اینچنینی بود.

 نقل از: My days

 

 برداشت خودم : هر روز تو کارای روزانه خودم دقت میکنم دقیقا" این قانون حاکم است.البته نظرات تندروانه دیگری هستند که به قاعده 10/90 معتقد هستند.همیشه سعی میکنم در مهندسی زندگانی خود ( پست بعدی در موردش حرف میزنم) این قاعده رو کشف کنم و بکار ببندم.در مورد روابط مالی ،دوستان،جاهایی که میرم،تصمیماتی که میگیرم، و ... غیره                                                                                                                                                                                 مثال دوم :

توضیح دوستانه ؛ قـران مظلومتـــرین کتاب دنیا ؛ ما نمی توانیم جمع معارف مستور در قران را درک کنیم. زیرا قران هر زمان برای زمان خودش دچار تبسیط معانی میشود.  خداوند میفرماید :(وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ) "سوره نحل" «و کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده همه چیز است.»

منظور نظر ما آیات زیر میباشد:

وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ^سوره سجده آیه 13^

و اگر می‏خواستیم حتما به هر كسى [از روى جبر] هدایتش را میدادیم لیكن سخن من محق گردیده كه هر آینه جهنم را از همه جنیان و آدمیان خواهم آكند

ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ ^سوره الاعراف آیه 17^

شیطان نسبت به خدا میگوید : آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها (انسان) میتازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.

وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ^سوره هود آیه 119^

و وعده پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [كه] البته جهنم را از جن و انس یكسره پر خواهم كرد.

....و در این آیات به زبان ساده اشاره بر این است که 80 تا 90 درصد انسانها به  جهنم تشریف خواهند برد . بر عکس این من آیه ای ندیدم که بگوید بهشت را از جن و انس پر خواهم کرد . دوستان کمتر مردمی هستند که به قرآن از ته قلب ایمان دارند و همین محجوریت این کتاب دلیل حقانیت آن نیز هست.خداوند جهنم کائنات را از انس و جن پر خواهد کرد .
 باید بگویم انسان از درک عالم کشف شده ی محدود خود به دلیل گستردگی آن عاجز است در حالی که  گستره جهنم و بهشت کائنات به اندازه لامکان است.حال حساب کنید چه تعداد انسان باید به جهنم بروند تا جهنم پر شود به نظر من هشتاد ، نود درصد انسان ها از خلقت تا ابد ظرفیت رفتن به جهنم را دارند.

نمیدونم تو آخر این مطلب میتونم بگم که 80 درصد انسانها به جهنم و فقط 20 درصد آنها به بهشت خواهند رفت.با همه عشقم و از ته قلبم از خداوند میخواهم انسان های بیشتری را به بهشت وارد کند.و آرزو دارم شما و من قدر بهترین لحظات زندگی خود را بدانیم و مطمئن باشید دنیا خیلی برعکسه ما باید درستش کنیم...





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
برچسب ها: جهنم، بهشت، قاعده 10/90، قانون 20/80،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 18 دی 1390 توسط | نظرات ()
کاریکلماتور

کاریکلماتور  ( معرفی پرویز شاپور )


پرویز شاپور- پدر کاریکلماتور- پنجم اسفند ماه سال 1302 ه.ش در قم – به قول خودش- و در تهران – به قول شناسنامه اش- متولد گردید. عمران صلاحی و پرویز شاپور و احمد شاملو در نشریه سیاه و سپید همکاری کردند.

واژه كاریكلماتور اولین بار توسط احمد شاملو بر روی نوشته های پرویز شاپور (همسر فروغ فرخزاد) نهاده شد.شاملو در مورد واژه کاریکلماتور گفته بود : « یه چیزی خودمون سر هم كردیم جا اُفتاده دیگه .» یك لغت من در آوردی که ازترکیب كاریكاتور و كلمات به‌دست آمده است .

پرویز خود نمیدانست جملاتش تبدیل به سبک هنری جدیدی شود.این نوع بدییعات و پارادوکس ها بیشتر در انسانهای دارای ذوق شوخ و طبیعت دایره وار نمود می یابد.شاپور در کاریکلماتورهایش با طبیعتی انسانی به سراغ همه چیز مخصوصا طبیعت می رود .

شاپورعاشق آب ،ماهی ،تنگ،آبشار،رودخانه،باران،اشک و دریاست .


مجموعه از کاریکلماتورهای او توسط دوستش عمران صلاحی در کتابی با عنوان ((پایین آمدن درخت از گربه)) گردآوری شده است.که گزیده های چند خواهم آورد...

 

- آبتنی ماهی یک عمر طول می کشد.

- آب در آبشار می دود ،در رودخانه قدم می زند و در مرداب استراحت می کند .

- آبشار پس از سقوط سر در پی رودخانه می گذارد .

- آدم برفی تگرگ اشک می ریزد .

- آدم برفی وقتی به خورشید نگاه می کند اشک در چشمانش حلقه می زند .

- ابر عقیم قطره اشکم را به فرزندی پذیرفت .

- فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سیرنمی شوند .

- وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد ماهی ها صلوات فرستادند .

- ماهی در مجلس ختم آب جان می سپارد .

- وقتی همزمان به باران و آفتاب می اندیشم غرق تماشای رنگین کمان ذهنم می شوم .

- دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمی توانند خاک بازی کنند .

در نوشته های شاپور سگ ها از گربه ها فرار می کنند و موشها به خودشان سس گوجه فرنگی می زنند تا زحمت گربه کمتر شود.


از معدود کاریکلماتوریست های زبده سهراب گل هاشم را میتوان نام برد.







طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: کاریکلماتور، پرویز شاپور، عمران صلاحی، سهراب گل هاشم،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
سه شنبه 6 دی 1390 توسط | نظرات ()
خیالی در سر ندارم

 مجموعه‌ نامه‌های‌ جبران‌ خلیل‌ جبران، نویسنده‌ی‌ برجسته‌ی‌ لبنانی‌ به‌ ماری‌ هسکل، که‌ توسط‌ پائولو کوئلیو گردآوری‌ و بازنویسی‌ شده‌ است.

پائولو کوئلیو با هدف کشف مردی که در پس کتاب مهم پیامبر نهفته است، این مجموعه مکاتبات خصوصی جبران خلیل جبران را گردآوری و بازنویسی کرده است. در این نامه ها، جبران جهانی از درد و شعف را به نمایش می گذارد که الهام بخش کتاب زیبایش پیامبر بود.

ادراک ما از زندگی تحت تاثیر معیارها و شرایط پیرامونی ماست. چالش بزرگ، یافتن خویشتن اصیلمان، از راه پرسیدن و جستجوی پاسخ است. آثار جبران به بسیاری از این جستجوگران خویشتن کمک کرده است.

 درباره رابطه جبران خلیل جبران و ماری هسکل

اندکی از استقرار خلیل در امریکا و بهبود وضع خانواده گذشته بود که با فِرِد هلند دِی، هنرمند رها از قراردادهای سنتی، آشنا شد و او جبران را به مسیری خلاقانه‌تر از پیش کشاند.
جبران خلیل جبران در سال 1898 به بیروت بازگشت تا به تقویت زبان عربی خود بپردازد. در این دوران ملی‌گرایی او تقویت شد و البته اندوه او نیز؛ چرا که خبر رسید برادر او دچار سل شده و خواهرش، سلطانه و مادرش نیز بیمار. جبران، لبنان را بلافاصله به مقصد امریکا ترک کرد، اما دیر رسید و سلطانه مرده بود. جبران سخت به خواهرانش دلبسته بود و این مرگ ضربه‌ی بدی بر او وارد آورد. اندکی بعد برادر و مادرش را نیز از دست داد. خبر این واقعه چنان جبران را تکان داد که باعث شد از هوش برود و کفی خون‌آلود از دهانش خارج شود.
بعدها به کمک دوستان خود نمایشگاه‌هایی را بر پا کرد و در یکی از این نمایشگاه‌ها بود که با ماری هسکل آشنا شد؛ زنی که بیش از هر کس دیگری بر سرنوشت او و بر انتشار و بهبود آثار او تأثیر گذاشت. ماری هسکل در آن زمان سی سال داشت و ده سال بزرگ‌تر از جبران بود و البته زنی تحصیل‌کرده و مصمم و مستقل و از اعضای جنبش آزادی زنان. جبران با ماری هسکل رابطه‌ای عاشقانه برقرار کرد و سخت دلبسته‌ی او شد. ماری جبران را تشویق کرد تا به انگلیسی بنویسد و در تصحیح نوشته‌های او بسیار کوشید. ماری حتا سعی کرد عربی بیاموزد تا با زبان و افکار جبران بیشتر آشنا شود.
در این بین چند اتفاق مهم رخ داد:.............

 

یک قطعه از گفتگو های ماری هسکل را به امانت نزد شما میگذارم . من چنین عشق و حسی را بدنبالش هستم نه اینکه نیست بل نمیتوانم پیدایش کنم.

 

تو هر که باشی

مرا دل شکسته و نومید نخواهی کرد.

من هیچ خیالی در سر ندارم

که بخواهم تو کسی باشی

که من می خواهم باشی،

یا رفتارت به دلخواه من باشد

من بر آن نیستم

که بخواهم آینده تو را پیش بینی کنم،

من فقط می خواهم تو را کشف کنم.

تو مرا دل شکسته و نو مید نخواهی کرد...

 

                                                                     از نامه ماری هسکل

                                                                        23 نوامبر  1912

                                                 کتاب دلواپس شادمانی تو هستم ترجمه مجید روشنفکر





طبقه بندی: برداشت های آزاد،  عشق و عاشقی، 
برچسب ها: نامه های ماری هاسکل، مجید روشنفکر، کتاب دلواپس شادمانی تو هستم، ماری هسکل، جبران‌ خلیل‌ جبران،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
جمعه 20 آبان 1390 توسط | نظرات ()
بدون شرح

چند تا مائده زیبا از بهترین جملات جهان رو براتون بدون هیچ شرحی میذارم .

 

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

مجبورم منبع رو هم ذکر کنم  آوای دل

 





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 24 مهر 1390 توسط | نظرات ()
نامه های مریم حیدرزاده (نامه ی دوم)

سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع

                                                        آنقدر سوخت که از کرده پشیمانم کرد.


آخرین باری که شنیدمت گفتی که درگیری هم با خودت و هم با دیگران . آن قدر زمستانی و سرشار از جذبه دلم را لرزاندی که فهمیدم حق پرسیدن دلیل را هم ندارم درست مثل همیشه این بار حتی اجازه از دور تماشاکردنت را هم ندادی و خیره در سکوت با عاشقانه های خودم بودم که چرا تو به چشم جرمبه آنها نگاه می کنی؟ فرقی نمیکند اول نامه سلام باشد یا خداحافظی . وقتی هیچ کدام برایت مهم نیست اما من مثل تو فکر نمی کنم .مهم این  که دلم برایت لک زده  است حتی برای نخواستن و شکستن و راندنت.

تا هوایی (به نظرم یعنی دیوانه وار) دوستت دارم در عاشقانه هایم می وزد طعم چشمان تو همان عسلی است که خوش طعم ترین حادثه های دنیا حسرت یک ثانیه تجربه کردنش را  می کشد.

زیبا دارم ملودیت را با گیتارو چهره ات را با آب رنگ تمرین می کنم می خواهم بنوازمت نقاشیت کنم شعر که به دلت ننشست نازینین مریم .بی خبر نباشی بعضی ها عجیب سرزنشم می کننــــد فکـــــر کنم کمی حسودیشان میشود که تو هرچند سنگ میزنی من عاشق تر میشوم. آنها هنوز نمی دانند که همه دیوانگان را نمیشود با سنگ راند.بعضی هایشان با سنگ دیوانگیشان چند برابر گل می شود و میشکفد و بزرگ می شود .بزرگ عین تو.عین علی عین اسمت.عین مسیح و عین رنگ سرخ.


زیبا بعضی ها خیال می کنند تو مثل همه ای بگذار اینگونه زندگی کنند من خیالم راحت تر  است .جزیره ناشناخته دوردست ترین رویاهای نرسیده ام .وقتی می دانی که دلی تا انتها در گرگ و میش وسوسه داشتنت عین بادبادکی گره خرده به درخت گیر است تو چرا درگیری؟ دخالت نیست جسارت است شاید هم تمام این بهانه های چکه چکه محض خاطر این است که من این لیاقت را ندارم....

حالا که این ها را مینویسم زمین کلی عروس شده است و اولین برف درشت امسال معاشرتش را با زمین و اهالیش شروع کرده است. دیر میشد اگر حالا نمینوشتم می دانم این روزها اصلا روز تو  نیست یعنی چشمانت این را فریاد می زند اما روز تو هم می شود عزیزم یقین کن من عادت  ندارم وقتی قیمت دلخوشی نجومی است بی جهت دل کسی را آن هم عزیزترینم را خوش  کنم.نامه های قبلی را از بس که ندادم پاره کردم واینها را از بس که دادم تو پاره خواهی کرد.


این را به خاطر پرسشی که هرگز برایت پیش نمی آمد گفتم  ..............................

پر حوصله ترین عاشقت - مریم

 

جزیره ناشناخته دوردست ترین رویاهای نرسیده ام .....(سطر چهار) :با خوندن این متن یاد مادری میافتم که اونقد فرزندش رو دوست داره که از حرص خواستن و دوست داشتن میخواد جونش رو برا فرزندش فدا کنه تا شاید بتونه بگه که چقد دوسش داره...یعنی آخر جیغ....عطش خواستن علی رو با بیان رویایی شیرین و البته دست نیافتنی بیان میکنه.شاید اگر علی دست یافتنی بود اینقدر نمیشد قربون صدقش رفت و البته چنین متنی رو نوشت.

پر حوصله ترین عاشقت - مریم ...بعضیا با بازی کلمات که دارن مسیر فکرها رو به تنهایی عوض میکنن.وقتی پرحوصله ترین عاشقت رو میخونم دارم فکر میکنم به معنای زیبایی که این جمله میرسونه...                      

تا بعد که آپ میکنم خدا رو فراموش نکنین البته میدونم دو رکعت نماز شکر هم میتونید ادا کنید.

 





طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: مریم حیدر زاده، دفتر دوم،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
شنبه 2 مهر 1390 توسط | نظرات ()
مدرسه عشق

در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس كنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست كه ما را به نكویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیك، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
كوچك و بعید
در پی سودا نیست
كه ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس كنند

لای انگشت كسی
قلمی نگذارند
و نخوانند كسی را حیوان
و نگویند كسی را كودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بكند
و به جز ایمانش
هیچكس چیزی را حفظ نباید بكند

مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
كه به جای مغز، دلها را تسخیر كند.
از كتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشاء
هر كسی حرف دلش را بزند
«
غیرممكن» را از خاطره ها محو كنند
تا، كسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تكرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله كوه
و عبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد
كه شبی چندین بار
همه تكرار كنیم:
عدل
آزادی

قانون
شادی...
امتحانی بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس كنند
و بگویند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.

مجتبی کاشانی

 





طبقه بندی: عشق و عاشقی،  شعر، 
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
دوشنبه 17 مرداد 1390 توسط | نظرات ()
تحفه آسمانی

 

نجاة منك یا سیدالكریم نجنا و خلصنا بحق بسم الله الرحمن الرحیم (786)





طبقه بندی: برداشت های آزاد، 
ارسال به
سه شنبه 7 تیر 1390 توسط | نظرات ()
پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده !
 نوشته های سرکار خانم  عرفان نظر آهاری را فقط من نیستم که دوست دارم... خیلی ها دوست دارند...این متن استثنائی را براتون گذاشتم که هر صبح بخونید و با لذت از خونه خارج بشین
 
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری ..پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.
ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است.
 
 خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.....
.
.
عرفان نظرآهاری





طبقه بندی: برداشت های آزاد،  عشق و عاشقی، 
برچسب ها: عرفان نظر آهاری،
ارسال به
پنجشنبه 19 خرداد 1390 توسط | نظرات ()
تر کیب غم آلود

تر کیب غم آلود


مشکیِ مشکی روی زردِ زرد
چه ترکیب غم آلودی
پیراهن سیاه نیز خسته تر از افکار من.
قدم هایم درازکش می روند در پیاده رو،
خاطره هایمان رژه...
کاش می دیدی شب و روزِ دلگیر مرا،
روز قبل
صبحانه و عصرانه بغض خوردم
جای تو خالی...
باز هم نبودی،
آب هم حتی نجوشید...
اینک تو در آستانه ی فصلی گرم
در آغوش غریب ناشناس
و من سراپا سیاه
بر روی نارنجی و زرد...
چند ماه دیگر،
سیاه سفید می شوم!



علی ذریعه

وبلاگ دوست عزیزم علی





طبقه بندی: شعر، 
ارسال به
پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط | نظرات ()
جرأت دیوانگی

انگار مدتی است که احساس می کنم
خاکستری از دو سه سال گذشته ام
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم
هر وقت واستن
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند
فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی...
آه ...
مردن چه قدر حوصله می خواهد
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز ، یک نفس
بی حس مرگ زیسته باشی !
انگار
این سالها که می گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می کنم که پس از مرگ
عاقبت
یک روز
دیوانه می شوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب تر از این
باشم
با این همه تفاوت
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام ، نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه ی من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد
و لابه لای خاطره ها گم شد
آنجا که
یک کوذک غریبه
با چشم های کودکی من نشسته است
از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است !
آه ، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور !
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذاریم!
این روزها
خیلی برای گیره دلم تنگ است !

جرات دیوانگی از مجموعه آینه های ناگهان-قیصر امین پور

گاهی که فرصتی برام پیش بیاد اشعار قیصر رو بخونم پاهام کرخت میشه،انگاری خودم نیستم قیصر منم ،انگاری خودم دارم داد میزنم،این شعر رو داشتم میخوندم یه لحظه دیدم دیگه تو خودم نیستم پاهام کرخت مغزم کودک و من تازه شروع شده بودم .مرگ،نفرین،کودکی،انتقاد،نباید و باید،دیوانگی

دکلمه ای از اشعار داریوش شروع شد با صدای خود داریوش و با این مطلع:

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمیکردی      تو ای مادر شوخ چشمی ها نمی کردی

نمیشد حجم خودم و تحمل کنم تو هم رفتم پیچ خوردم و پیچ خوردم و آخرش با گریه ای و شهوتی بیدار شدم...تو این فکر بودم دنیا عجب تکرار....تم،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پایان 2/90

این لینک و ببینید سایته جالبیه برا اونا که دنبال آهنگای اورجینال ایرانی هستن.اینجا کلیک کنید





طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، قیصر امین پور، دفتر اول، آینه های ناگهان،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
جمعه 30 اردیبهشت 1390 توسط | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:19)      1   2   3   4   5   6   7   ...  


کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست

پست الکترونیک
تماس با سیاوش
RSS
ATOM
اخبار آزاد (3)
روانشناسی (33)
خاطرات (12)
برداشت های آزاد (86)
عشق و عاشقی (59)
متن های دو زبانه (28)
شعر (50)
کافی نت دنیز (6)
علیرضا معینیان
وبلاگ کافی نت دنیز
سایت رسمی تیم تراختور سازی تبریز
سیاوش-سبک مرده(اشعار و افکار سیاوش)
کلوب بهترین سایت دوستیابی در ایران
مرجع داونلود(داونلود ها)
مرجع داونلود(سافت گذر )
مرجع داونلود (میهن داونلود)
وطن داونلود
همه پیوندها
شهریور 1393
مرداد 1393
اردیبهشت 1393
آبان 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
سایه ها و یأس ها
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری
"من عاشق نمی شوم"
بانوی عشق
اختراع دوباره کوله‌ پشتی
صدایی از جهان پرراز ژاپن
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…
عبور از جاده هولناک شکست
زندگی رنگی یعنی...
لیست آخرین مطالب
دستگاه هشدار دهنده خواب راننده(برای اولین بار در ایران)
گردنبند love
آموزش زبان انگلیسی
فروشگاه اینترنتی میهن استور
من نوشتم کسی نخواند
ادکلن مردانه bleu chane
آموزش مسائل زناشویی(آشنای محبوب)
شارژر خورشیدی موبایل
مودم سیار بسیار کوچک برای اتصال به اینترنت در همه جا
وب سایت متفاوت
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
مردان شاعر کافی نت آتش بدون درد زندگی انگلیسی عشق نادر ابراهیمی موفقیت متن دوزبانه شعر انگلیسی لامکان سخنان نغز شعر سخن عشق پدر زنان دوست داشتن خدا مادر
نظر شما در مورد کیفیت این وبلاگ





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :