دل نوشتـــــــــــــــه ها کلامی نو سطر وصفحه ای دیگر کتابی تازه گشوده میشود تولدی رقم میخورد و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست tag:http://cozy.mihanblog.com 2017-12-13T18:50:53+01:00 mihanblog.com n 2017-11-07T18:53:06+01:00 2017-11-07T18:53:06+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/213 Fagopyrum sagittatum (buckwheat), furocoumarin in Ammi majus (bishop’s weed), Cymopterus spp. (spring parsley, wild carrot, various clovers, alfalfa and brassicas) and perloline in Lolium perenne (perennial ryegrass). Ingestion of these plants in active growth can cause primary photosensitisation.Secondary or hepatogenous photosensitisation occurs when liver cells are damaged, for example, in hepatitis or biliary duct obstruction. Phylloerythrin, an end product of chlorophyll metabolism normal

Fagopyrum sagittatum (buckwheat), furocoumarin in Ammi majus (bishop’s weed), Cymopterus spp. (spring parsley, wild carrot, various clovers, alfalfa and brassicas) and perloline in Lolium perenne (perennial ryegrass). Ingestion of these plants in active growth can cause primary photosensitisation.

Secondary or hepatogenous photosensitisation occurs when liver cells are damaged, for example, in hepatitis or biliary duct obstruction. Phylloerythrin, an end product of chlorophyll metabolism normally excreted in the bile, is then liberated into the bloodstream and accumulates in the tissues to cause photosensitisation. Plants respon- sible for hepatotoxic damage and secondary photosensi- tisation include bog asphodel (Narthecium ossifragum), Lupin spp. (Lupinus), Lantana spp. (Lantana) and panic grass spp. (Panicum). Various fungi can be responsible, for example, Pithomyces chartarum, which contains sporidesmin, is found in perennial ryegrass (L. perenne) and is the cause of facial eczema in New Zealand sheep (big head or geeldikop in South Africa). Certain chemicals such as phenothiazine, carbon tetrachloride and corti- costeroids may also induce photosensitisation.

The lesions of photosensitisation are confined to the white

]]>
سایه ها و یأس ها 2014-09-09T15:22:46+01:00 2014-09-09T15:22:46+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/209 سایه ها و یأس ها انسانی که دچار ترس است ؛ سعی بر این می دارد که "سایه" اش را جلوتر از خود حرکت دهد تا بتواند پشت این سایه پنهان شود.اما جنس این نوع "ترس" چیست که به همچین راه کار محافظه کارانه ای می انجامد ؟این ترس غالبا به صورت نوعی "از خود بیگانگی" ظهور می کند که به دلهره و به تعبیر هایدیگر به یک "وانهادگی" می انجامد که راهی جز یأس را بر نمی گزیند و مفهوم چنین یأسی را می توان در بیان سنکا (فیلسوف رواقی) بهتر شناخت : یعنی کسانی که نمی دانند زندگی را و نمی توانند مردن ر

سایه ها و یأس ها 

انسانی که دچار ترس است ؛ سعی بر این می دارد که "سایه" اش را جلوتر از خود حرکت دهد تا بتواند پشت این سایه پنهان شود.
اما جنس این نوع "ترس" چیست که به همچین راه کار محافظه کارانه ای می انجامد ؟
این ترس غالبا به صورت نوعی "از خود بیگانگی" ظهور می کند که به دلهره و به تعبیر هایدیگر به یک "وانهادگی" می انجامد که راهی جز یأس را بر نمی گزیند و مفهوم چنین یأسی را می توان در بیان سنکا (فیلسوف رواقی) بهتر شناخت : یعنی کسانی که نمی دانند زندگی را و نمی توانند مردن را.
یکی از نمود های بارز این مسئله در کتاب "بوف کور" چنین بیان می شود : "من فقط برای سایه خودم مینویسم كه جلو چراغ به دیوار افتاده است . باید خودم را بهش معرفی كنم “. در اینجا سایه نقشی "فرا شخصتی" را ایفا می کند و با وجود اینکه مولد آن فردیست که دچار یأس (با تعریف ذکر شده) می باشد اما می بایست به آن حالاتی انسانی بخشید تا بتوان از آن ایمن گاهی برای پنهان شدن در پَس آن ساخت

سایه های مجازی :
فضاهای مجازی بهترین بستر برای رشد سایه هاست ، چنین که فرد ابتدا سایه ای فرا شخصیتی از خود را در این فضا رشد می دهد و سپس سعی بر این می دارد که هر چه خلاقانه تر پشت این سایه حرکت کند . این دو گانگی و سرگردانی بین واقعیتِ زندگی فرد و زندگی در فضای مجازی که غالبا برای گریز از ترس ، "هستی خود" را در محیطی مجازی بنا نموده اند ؛ زمینه را برای سقوط در بسیاری از جوانب فراهم می سازد و حاصل این سقوط در فرد می تواند به "یأسی مطلق" بیانجامد

"علیرضا معینیان"

 

]]>
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری 2014-08-19T08:50:56+01:00 2014-08-19T08:50:56+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/208 یک شعر از مجموعه مثل جوهر در آب (عباس صفاری(   شاید آن وقت شب نمی خواسته زنگ بزند اما جانش را دیگر می گفت به لب رسانده ای و نرسیده از راه گیر داده ای به تار موئی بلند بر یقه بارانی اش تار موئی که یقین دارد تعلق به خودت داشته است وقتی بلوندشان کرده بودی       *     *     *   تلفن را که بر داشتم با لحنی بی برو بر گرد گفت دعوای مفصلی کرده اید و چون کس دیگری


یک شعر از مجموعه مثل جوهر در آب (عباس صفاری(

 


شاید آن وقت شب

نمی خواسته زنگ بزند

اما جانش را دیگر

می گفت به لب رسانده ای

و نرسیده از راه گیر داده ای

به تار موئی بلند

بر یقه بارانی اش

تار موئی که یقین دارد تعلق

به خودت داشته است

وقتی بلوندشان کرده بودی

 

    *     *     *

 

تلفن را که بر داشتم

با لحنی بی برو بر گرد گفت

دعوای مفصلی کرده اید

و چون کس دیگری را

در خارج از کشور ندارد

چند روزی 

مهمان ناخوانده ام خواهد بود

حتا مجال نداد بگویم

قدمت روی چشم

اما این روزها

دو سه مهمان اسم و رسم دار نیز

از قرن ششم هجری برایم آمده است

که فلک زده ها یک نفس تا صبح

از شب ظلمانی زلف یار

و تیر مژگان لولی وشانی می گویند

که اینچنین خون جگر

و در به درشان کرده اند . 

 

درباره عباس صفاری :

عباس صفاری، شاعر، مترجم و محقق، متولد 1330 ، شهر یزد است. در سال 1976 به لندن رفت و پس از دو سال به امریکا نقل مکان کرد و در رشته گرافیک و تبلیغات به تحصیل پرداخت. پس از آن تحصیلاتش را در رشته هنرهای تجسمی در دانشگاه ایالتی لانگ‌بیچ ادامه داد. صفاری سال هاست که همراه همسر و دو دخترش در لانگ‌بیچ کالیفرنیا زندگی می‌کند. از کارهای مهم او می‌توان به مجموعه شعرهای "دوربین قدیمی" ، "کبریت خیس" ، "کلاغنامه" و چندین ترجمه مانند "ماه و تنهایی عاشقان" و "آمادئو مودیلیانی" به روایت آنا آخماتووا اشاره کرد.

 

و یک قطعه شعر دیگر : 

حضور با شکوهت مبارکم باد

 با تو این روزها

آنقدر بی تعارف شده ام
که می توانم صادقانه بگویم
حضور از جان گذشته ات در خیابان
پاک ، غافلگیرم کرده است .
دیگر وقتش رسیده بود
که تکلیفت را
با این کارد به استخوان رسیده
یکسره می کردی ...
مرگ یکبار شیون یک بار !
و تو محشر کردی .
وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه
روی اعصاب تو کوک می کردند
چه زرنگ و دور اندیش
از کوره در نرفتی
و سکوت سر به فلک کشیده ات را
سنگر کردی .
مبارکت باد این سنگر استوار
چه زیبا غافلگیر
و تکمیلم کرده ای
حضور با شکوهت
در این لحظه های همیشه ام
مبارکم باد...

 

]]>
"من عاشق نمی شوم" 2014-05-05T09:37:47+01:00 2014-05-05T09:37:47+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/207 علیرضا معینیان  "من عاشق نمی شوم"امروز اتفاق جالبی افتاد، یك كمد قدیمی داشتم كه از خیلی وقت پیش در انباری خانه ، زیر گذر زمان مانده بود و سه سالی می شد به سراغش نرفته بودم ، تا به همین امروز ، كه برای پیدا كردن چند عكس قدیمی سراغش رفتم ولی درحین گَشتن كمد در پی عكس ها ، دفترچه ی یاداشتی پیدا كردم كه گمان می بُردم در همان سال ها گم كرده ام. با كلی هیجان و حسِ نوستالژی شروع كردم به خواندن یادادشت های قدیمی.این نوشته ها تنها سند برای یك مقایسه ی خالص میان گذشته و حالِ انسانهاست . یك مقایسه

 

"من عاشق نمی شوم"

امروز اتفاق جالبی افتاد، یك كمد قدیمی داشتم كه از خیلی وقت پیش در انباری خانه ، زیر گذر زمان مانده بود و سه سالی می شد به سراغش نرفته بودم ، تا به همین امروز ، كه برای پیدا كردن چند عكس قدیمی سراغش رفتم ولی درحین گَشتن كمد در پی عكس ها ، دفترچه ی یاداشتی پیدا كردم كه گمان می بُردم در همان سال ها گم كرده ام. با كلی هیجان و حسِ نوستالژی شروع كردم به خواندن یادادشت های قدیمی.

این نوشته ها تنها سند برای یك مقایسه ی خالص میان گذشته و حالِ انسانهاست . یك مقایسه میان انچه كه می خواستی بشوی و آنچه كه حالا هستی . حسِ عجیبیست تا تجربه نكنی نمی فهمی . یكهو گذشته با طعم تلخ نوستالژیكش و آینده با تمامی ابهامش روی سرت خراب می شود، ولی تو در عین حال دنبال نقطه ای می گردی كه این دو هنوز از هم جدا نشده باشند : یكهو یادداشتی به تاریخ دی ماه ٨٩ با سرفصل ِ" من عاشق نمی شوم" نظرم را جلب كرد ، چه قدر كودكانه نوشته بودم از عشقی كه هیچ گاه تجربه اش نكرده بودم ، همین طور كه ادامه می دادم ، اشك چشمانم را گرفت ولی امروز بغض این اشك بغضِ دی ماه ٨٩ را نداشت ، سنگین تر بود .

از جایم بلند شدم و سریعا سراغ آینه رفتم ،  بخودم نگاه كردم ، یك دقیقه ، دو دقیقه ، سه دقیقه نمی دانم چه قدر طول كشید ،همین طور به آینه زل زده بودم، بعد فهمیدم ، فهمیدم كه این بغض نبود كه سنگینی میكرد در آن لحظه ، بلكه خودِ زندگی بود.

 

علیرضا معینیان "

 

]]>
بانوی عشق 2013-11-08T06:16:56+01:00 2013-11-08T06:16:56+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/204 سوزه سرما... زوزه ی باد... دستهای لرزان... پوست صورتها خشک و خونی... اینجا پر از گلهای زخمی است...    سکوت شب ترسناک... گرگ ها در کمینند... آری اینجا خرابه است...   آهسته قدم بردار و با من همراه شو... آن گوشه خرابه را ببین ...او رباب است که سر طفل سه ساله را در آغوش گرفته است ... ام کلثوم در کنارش و زنان اهل حرم بی قرار رقیه را می نگرند...  زینب دست بر سر او می گذارد و با اشاره به سجاد می گوید که رقیه تب دارد... سجاد سرش را تکان می

سوزه سرما... زوزه ی باد... دستهای لرزان... پوست صورتها خشک و خونی... اینجا پر از گلهای زخمی است...    

سکوت شب ترسناک... گرگ ها در کمینند... آری اینجا خرابه است...   

آهسته قدم بردار و با من همراه شو... آن گوشه خرابه را ببین ...او رباب است که سر طفل سه ساله را در آغوش گرفته

 است ... ام کلثوم در کنارش و زنان اهل حرم بی قرار رقیه را می نگرند...  

زینب دست بر سر او می گذارد و با اشاره به سجاد می گوید که رقیه تب دارد... سجاد سرش را تکان می دهد... صدای

 طفل می آید... در خواب و بیداری پدر را صدا می زند ... همه هراسانند... نکند صدای او را بشنوند...  

عمه دست رقیه را دردست میگیرد و آرام در گوشش می گوید: آرام باش میوه ی دل عمه ، بابا می آید ... رقیه چشمهای

 کبودش را به سختی باز می کند... نمی بیند، کسی را نمی بیند... مدتهاست که همه را از روی صدا می شناسد... 

صدایش به سختی شنیده می شود : بابا بابا بابا ...    

زینب اشک می ریزد...حرامیان میشنوند...آرام باش عزیزم...   

ناگهان خرابه غوغا شد... حرامیان آمدند... زدند و زدند و زدند ...  

زینب فریاد حیدری کشید: نکنید او فقط سه سال دارد...و کعبه نی برگردنش... بر کمرش...اما  پدرت را آوردند رقیه جان ...   

رقیه جانی در بدن گرفت ... بو میکند... عطر پدر... با چشمهای نا بینایش سر را لمس میکند... دندانهای پدر را

 می شمارد... سکوت کن و فقط بنگر... این بانوی عالم رقیه خاتون است که در کنار سر پدر جان به جان آفرین تسلیم 

کرده است ...  

 خبر کنید...آری زن غساله را خبر کنید که فاطمه به فاطمه پیوست ...همه ی شهر آرام باشید رقیه به خواب رفت...

 و دستان کبودش در دستان شکسته ی فاطمه است ...
]]>
اختراع دوباره کوله‌ پشتی 2013-10-27T10:33:08+01:00 2013-10-27T10:33:08+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/203 خیلی وقت‌ها نوآوری به معنی معرفی یک محصول کاملاً جدید که تا حالا ندیده باشیم نیست، بلکه بازنگری تو ساخت یک وسیله هم می‌تونه خودش نوآوری قابل‌توجهی باشه. گاهی این بازنگری اون‌قدر خوب از آب درمیاد که می‌شه گفت اون وسیله، دوباره اختراع شده. در ادامه با برند Mochi آشنا می‌شیم که صاحب‌امتیازهای این برند از اون‌هایی هستن که یه‌جورایی تونستن یک محصول رو از نو اختراع کنن. این محصول، نسخه‌ای تازه‌تر و بهتر از کوله‌پشتی‌هاست. طراح‌های Mochi مدتیه که سری جدیدی از کوله‌پشتی‌های Drawstrin




خیلی وقت‌ها نوآوری به معنی معرفی یک محصول کاملاً جدید که تا حالا ندیده باشیم نیست، بلکه بازنگری تو ساخت یک وسیله هم می‌تونه خودش نوآوری قابل‌توجهی باشه. گاهی این بازنگری اون‌قدر خوب از آب درمیاد که می‌شه گفت اون وسیله، دوباره اختراع شده. در ادامه با برند Mochi آشنا می‌شیم که صاحب‌امتیازهای این برند از اون‌هایی هستن که یه‌جورایی تونستن یک محصول رو از نو اختراع کنن. این محصول، نسخه‌ای تازه‌تر و بهتر از کوله‌پشتی‌هاست.

طراح‌های Mochi مدتیه که سری جدیدی از کوله‌پشتی‌های Drawstring (همون کوله‌هایی که ما به نام طنابی، کیسه‌ای یا جمع‌شو می‌شناسیم) رو ساخته‌اند و ادعا می‌کنن که این اولین کوله‌پشتی باکیفیت از این نوعه که هیچ‌وقت کج نمی‌شه و تعادل‌اش به‌هم نمی‌خوره. این محصول مورد توجه سایت‌های مختلف قرار گرفته و بعضی از اون‌ها گفتن که «Mochibag قصد داره کوله‌پشتی‌های کلاسیک رو از نو اختراع کنه» و اینکه تیم سازنده «تونسته تمام مشکلات کوله‌های طنابی رو از بین ببره».

سازنده‌ها می‌گن که کوله‌پشتی‌های طنابی و ویژگی‌های مثبت اون‌ها (سبکی، کارایی، جمع‌وجور بودن و …) رو دوست دارن، ولی این کوله‌ها بعد از مدتی استفاده با مشکلاتی روبرو می‌شن؛ مثلاً طول بندهای اون‌ها تغییر می‌کنه و همین باعث می‌شه که کوله‌پشتی درست سر جاش قرار نگیره. ضمناً باز کردن کوله‌های طنابی هم همیشه آسون نیست و گاهی آدم رو به زحمت می‌اندازه.

به همین دلایل، تیم Mochi دست‌به‌کار شدن و با جابجا کردن محل قرارگیری سوراخ‌ها و یکسان‌سازی نیروی وارد شده برای باز کردن درب کوله‌ها، نسخه تازه‌ای از اون‌ها رو به بازار معرفی کردن. این تغییرات باعث شده‌ان که طول بندها با هم برابر باقی بمونه و تعادل کوله حتی بعد از مدت‌ها استفاده و باز و بسته شدن، همچنان حفظ بشه.

اعضای تیم Mochi زمان زیادی رو به بازنگری تو ساخت کوله‌پشتی‌ها اختصاص دادن. طراح‌ها طناب‌ها و بندها مختلفی رو امتحان کردن تا کوله‌پشتی بهترین عملکرد رو در باز و بسته شدن داشته باشه. اون‌ها ۳۱ نمونه اولیه از محصول‌شون درست کردن تا به یک نمونه قابل‌قبول رسیدن. بعد از اون هم ۳۹ نمونه دیگه ساخته شده تا نسخه نهایی آماده بشه. الان سازنده‌ها بعد از یک کمپین بسیار موفق در کیک استارتر، در حال عرضه کوله‌پشتی‌های Mochibags هستن. این کوله‌پشتی‌ها در سه رنگ مختلف به بازار عرضه شده‌ان که در ازای ۳۵ دلار می‌شه یکی از اون‌ها رو تهیه کرد.

پروژه Mochibags در کیک استارتر

سایت رسمی

 




]]>
صدایی از جهان پرراز ژاپن 2013-09-01T15:12:06+01:00 2013-09-01T15:12:06+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/202 اگه دوست دارید با موسیقی الکترونیک آشنا شید، یکی از بهترین نماینده‌های این سبک موسیقی کیتاروی چشم بادومیه. کیتارو  نوازنده سینتی سایزر و آهنگسازه  که تو ایران با آلبوم جاده ابریشم معروف و شناخته شد. اون یه روستایی کشاورز زاده بود که تا امروز که نزدیک ۶۰ سال داره، هیچ‌وقت آموزش آکادمیک موسیقی ندید. خودش می‌گه حتی نت خوندن هم بلد نیست و گاهی خودشم از آهنگایی که می‌سازه شاخ درمیاره. او وقتی استعداد حیرت‌آورش رو کشف کرد راهی کلوپ‌هایی شد که تو شهرهای بزرگ ژ

اگه دوست دارید با موسیقی الکترونیک آشنا شید، یکی از بهترین نماینده‌های این سبک موسیقی کیتاروی چشم بادومیه. کیتارو  نوازنده سینتی سایزر و آهنگسازه  که تو ایران با آلبوم جاده ابریشم معروف و شناخته شد. اون یه روستایی کشاورز زاده بود که تا امروز که نزدیک ۶۰ سال داره، هیچ‌وقت آموزش آکادمیک موسیقی ندید. خودش می‌گه حتی نت خوندن هم بلد نیست و گاهی خودشم از آهنگایی که می‌سازه شاخ درمیاره. او وقتی استعداد حیرت‌آورش رو کشف کرد راهی کلوپ‌هایی شد که تو شهرهای بزرگ ژاپن اجرای موسیقی زنده داشتن. پیشرفتش تو موسیقی انقدر سریع بود که با یه تور شرقی راهی اروپا شد و تو غرب به شهرت رسید. غربی‌ها انقدر موسیقی عجیب و مدرن اون رو دوست داشتن که با جوایز مهمی مثل گرمی و گلدن گلوب ازش استقبال کردن.

کیتارو امروز یکی از پر کارترین و موفق‌ترین موزیسین‌های دنیاست و تا به حال بیشتر از ۳۰ تا آلبوم پر کرده که از همه اونا به گرمی استقبال شده.

می‌تونید از اینجا به چند قطعه از بهترین آهنگ‌های کیتارو تو آلبوم ماندالا گوش بدید و اگه از کار این آقای موسیقی الکترونیک خوش‌تون اومد این آلبوم رو از همینجا سفارش بدید، تا هر وقت اراده کردید، صدایی از قلب سرزمین خورشید و راز تو خونه‌تون بپیچه.

تو همون صفحه میتونید همون آلبوم رو خرید کنید. البته به صورت رایگاه از سایتهای دیگه هم دانلود کنید.


یه چیز دیگه

جنگل سنگی Tsingy

توضیحات تو ویکی انگلیسی

مکان: ماداگاسکار

اینم عکساش

]]>
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی 2013-06-28T15:46:28+01:00 2013-06-28T15:46:28+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/201 آفرین! خیلی کار خوبی کردی. من می‌دونم موفق می‌شی. از هیچی نترس. پیش برو و مطمئن باش که موفق می‌شی. تو لیاقتش رو داری و… . می‌بینید این جملات کوتاه و قاطع چه باری از انرژی مثبت رو همراه خودشون دارن؟ فکر کنید همین امروز یه کسب و کار تازه برای خودتون راه انداختین، یا شروع به یادگیری زبان کردید، یه عادت بد مثل سیگار رو ترک کردید یا حتی ساده‌تر از اینا، یه تصمیم ساده برای سلامت‌ بیشترتون گرفتید و این تصمیم رو با یکی از دوستاتون درمیون گذاشتید و او یکی از جملات بالا رو تحویل‌تون می‌داد.


آفرین! خیلی کار خوبی کردی. من می‌دونم موفق می‌شی. از هیچی نترس. پیش برو و مطمئن باش که موفق می‌شی. تو لیاقتش رو داری و… . می‌بینید این جملات کوتاه و قاطع چه باری از انرژی مثبت رو همراه خودشون دارن؟
فکر کنید همین امروز یه کسب و کار تازه برای خودتون راه انداختین، یا شروع به یادگیری زبان کردید، یه عادت بد مثل سیگار رو ترک کردید یا حتی ساده‌تر از اینا، یه تصمیم ساده برای سلامت‌ بیشترتون گرفتید و این تصمیم رو با یکی از دوستاتون درمیون گذاشتید و او یکی از جملات بالا رو تحویل‌تون می‌داد. تصمیم هر چی باشه و طرف هر کسی که باشه، این جملات مثل بنزینی تو موتور تصمیم‌ تازه ریخته می‌شه. حالا فقط به استارت نیاز داریم.
شروع هر کاری مقدماتی می‌خواد، شاید پول یه جاهایی ضروری باشه، اما انگیزه و اراده مهم‌تر از پوله، چون اگه اینا رو داشته باشیم، برای پیدا کردن پول هم یه کارایی می‌کنیم. حمایت و دلگرمی از طرف آدمایی که برامون مهم هستن، یکی از حیاتی‌ترین چیزهائیه که برای شروع کار تازه بهش نیاز داریم.
ممکنه دوست یا فامیل شما برای کار تازه‌ش به هیچ کمکی از طرف شما نیاز نداشته باشه. اما شما می‌تونید نقش طلایی برای تصمیم اون بازی کنیدیه هورا برای تصمیم مثبت آدمای اطراف‌تون بکشیدجمله‌های تشویقگر شما ممکنه زندگی یکی رو زیر و رو کنه. قدرت تشویق و کلمه‌های حمایتگرتون رو دست‌کم نگیرید. یه هورای بلند برای تازه‌کارها بکشید و با لبخند منتظر نتیجه درخشان تشویق‌تون بمونید. شاید موتوری که تو باکش بنزین ریختید، موتور موشکی بود که قصد کهکشان کرده
.

]]>
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است… 2013-05-26T17:10:11+01:00 2013-05-26T17:10:11+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/200 متنی که میخونید برداشتی شخصی از کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول است . در این رمان، انقلاب حیوانات مزرعه نماد انقلاب کارگری برضد نظام سرمایه داری است. اگر روزی مجبور شوم تنها ده کتاب را از کتابخانه ام بردارم و باقیمانده را دور بریزم، یکی از آنها «قلعه حیوانات» خواهد بود.در قلعه حیوانات، شخصیت های مختلفی را می بینیم. گوسفندانی که مستقل از سخنی که میشنوند، شعار میدهند و بع بع میکنند. مادیانی که مستقل از تغییر نظام حاکم در مزرعه، تنها پرسشش این است که «آیا در شرایط جدی

متنی که میخونید برداشتی شخصی از کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول است . در این رمان،

انقلاب حیوانات مزرعه نماد انقلاب کارگری برضد نظام سرمایه داری است.

اگر روزی مجبور شوم تنها ده کتاب را از کتابخانه ام بردارم و باقیمانده را دور بریزم، یکی از آنها «قلعه حیوانات» خواهد بود.در قلعه حیوانات، شخصیت های مختلفی را می بینیم. گوسفندانی که مستقل از سخنی که میشنوند، شعار میدهند و بع بع میکنند. مادیانی که مستقل از تغییر نظام حاکم در مزرعه، تنها پرسشش این است که «آیا در شرایط جدید هم، میتوانم به دم خودم روبان ببندم؟!». بنجامین الاغی که نسبت به تغییرات بی تفاوت است و همیشه اعتقاد دارد که الاغ ها زیادتر از آن عمر کرده اند و بیش از آن تجربه دارند که با تغییرات هیجان زده شوند و «هیچکس تا کنون الاغ مرده ندیده است».

و باکسر، اسب ساده ای که احساس میکند کلید تمام مشکلات مزرعه بیشتر کار کردن است. او برای حل هر مشکلی تصمیم میگیرد ساعتی زودتر از خواب برخیزد.

در هر مزرعه ای، گوسفندان و خوکها و مرغها و اسب ها و الاغ ها در کنار هم زندگی میکنند.

من اما، اگر چه به اندازه بنجامین عمر نکرده ام ولی تاریخ را خوانده ام، حق را به بنجامین میدهم. اما دلم میخواهم باکسر مزرعه باشم.

بگذار بنجامین ها به من بخندند و بگذار گوسفندان، جملاتی را که معنی آنها را نمی فهمند، برایم بارها و بارها تکرار کنند.

من امید را هرگز از دست نمیدهم. بیشتر کار میکنم و بهتر. تا جامعه بهتری بسازیم. بگذار بنجامین ها هر چه میخواهند بگویند…

پی نوشت: برای دوستان کنجکاوی که به ۹ کتاب دیگر فکر میکنند، میتوانم توضیح دهم که: «هبوط در کویر» شریعتی، «چنین گفت زرتشت» نیچه، نهج البلاغه، «دوران رنسانس» و «عصر ایمان» از تاریخ تمدن ویل دورانت، «شازده کوچولو» اگزوپری، «گفتگوهای تنهایی» شریعتی، کتابی از نوشته های مسعود بهنود و کتاب کامل شیطان و فرشته خودم (که هنوز هیچ جا کاملش را منتشر نکرده ام) گزینه های دیگرم هستند.

قرآن را بر نخواهم داشت. آن را از نوجوانی حفظم.

 

منبع : روزنوشت های من

]]>
عبور از جاده هولناک شکست 2013-05-13T09:53:35+01:00 2013-05-13T09:53:35+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/199 اگه هزار سال هم عمر کنیم نمی‌تونیم یکی رو پیدا کنیم که ادعا کنه هیچ وقت تو زندگی‌ش شکست نخورده. حتی برای یه بچه ۲ ساله هم شکست اتفاق افتاده. وقتی کسی دست رد به سینه عشق ما می‌زنه، همون احساسی بهمون دست می‌ده که یه روز تو مهدکودک با گم شدن اسباب‌بازی‌مون تجربه‌ش کردیم. اصلا زندگی همینه، یه سری شکست که مسیر حرکت ما رو تغییر می‌دن. بسته به اینکه چطوری با شکست‌هامون مواجه بشیم این مسیر می‌تونه مسیر تکامل و پیشرفت یا پسرفت باشه.شکست خوردن تو عشق، روابط انسانی، کار، یا رسیدن به اهداف


اگه هزار سال هم عمر کنیم نمی‌تونیم یکی رو پیدا کنیم که ادعا کنه هیچ وقت تو زندگی‌ش شکست نخورده. حتی برای یه بچه ۲ ساله هم شکست اتفاق افتاده. وقتی کسی دست رد به سینه عشق ما می‌زنه، همون احساسی بهمون دست می‌ده که یه روز تو مهدکودک با گم شدن اسباب‌بازی‌مون تجربه‌ش کردیم.


 اصلا زندگی همینه، یه سری شکست که مسیر حرکت ما رو تغییر می‌دن. بسته به اینکه چطوری با شکست‌هامون مواجه بشیم این مسیر می‌تونه مسیر تکامل و پیشرفت یا پسرفت باشه.


شکست خوردن تو عشق، روابط انسانی، کار، یا رسیدن به اهداف بزرگ با هر کیفیتی که باشه یه سری واکنش‌ مشابه از طرف ما داره. واکنش آدما در قبال شکست‌هاشون خیلی وقتا از یک الگو پیروی می‌کنه.
بعضی از ما اول انکار می‌کنیم، بعد عصبانی و زود غمگین می‌شیم و در نهایت این اتفاق رو می‌پذیریم. بعضی‌هامون ژست یک قربانی رو به خودمون می‌گیریم و شاید نخواهیم حالا حالا این ژست ترحم برانگیز رو رها کنیم، ولی خیلی از ما بعد از پذیرفتن شکست می‌دونیم که یه راه بیشتر نداریم. چون خورشید هنوز می‌تابه و ما هنوز نفس می‌کشیم راهی نداریم جز اینکه پیش بریم. اگه نخواهیم از گذشته فرار کنیم، هر شکستی یه پله است واسه پیشرفت‌مون تومسیری که شاید یه جایی‌ش رو اشتباه رفته بودیم. مسیری که تا یه جایی‌ش رو خوب اومدیم بعد از شکست تبدیل به یه جاده ترسناک و تاریک می‌شه، هیچی به اندازه پذیرش شکست و اشتباهات‌مون این جاده رو روشن نمی‌کنه.


هر وقت چیزی که داشتید می‌ساختید آوار شد و رو سرتون ریخت، فقط به صدای قلب‌تون گوش کنید. اگه همچنان می‌تپید بدونید که داره بهتون یه پیام می‌ده: بلند شو! چیزی که تو رو نکُشه قوی‌ترت می‌کنه. تو قوی‌تر شدی. بلند شو و نذار زیر آوار یه شکست له بشی.


]]>
زندگی رنگی یعنی... 2013-05-10T20:49:43+01:00 2013-05-10T20:49:43+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/198 یک آدم رنگی رنگی فکر می کنه آدم خوشبختیه . شاده چون می دونه که شادی از نگاه ما به مسایل ناشی می شه نه الزاما از عوامل بیرونی   . در زندگی مدل خاص خودش رو داره : تقلید نمی کنه . می دونه چی می خواد توی زندگیش ولی جرات این رو هم داره که هر لحظه که لازم بود این خواسته رو تازه کنه . مسئول همه چیز زندگیشه . دنبال مقصر نمی گرده  . موجود خلاقی هست. زندگیش پر از اتفاق های ساده اما هیجان انگیزه . بین خریدن و ساختن ترجیح میده بسازه . چیزهای زیادی می دونه، حتی چیزهای غ

یک آدم رنگی رنگی فکر می کنه آدم خوشبختیه . شاده چون می دونه که شادی از نگاه ما به مسایل ناشی می شه نه الزاما از عوامل بیرونی   . در زندگی مدل خاص خودش رو داره : تقلید نمی کنه . می دونه چی می خواد توی زندگیش ولی جرات این رو هم داره که هر لحظه که لازم بود این خواسته رو تازه کنه . مسئول همه چیز زندگیشه . دنبال مقصر نمی گرده  . موجود خلاقی هست. زندگیش پر از اتفاق های ساده اما هیجان انگیزه . بین خریدن و ساختن ترجیح میده بسازه . چیزهای زیادی می دونه، حتی چیزهای غیر معمول و ظاهرا نامرتبط ! ظاهرش براش مهمه. تیپ، قیافه و بدنش رو دوست داره و مواظبشونه ولی خوبی و بدی اش رو با الگوهایی که سعی می کنن بهش معرفی کنن نمی سنجه . ورزش می کنه و سلامته . دوست های رنگی رنگی داره - موجود    اجتماعی هست اما اگر لازم شد بلده خودش به تنهایی هم شاد باشه . چیزهای مهم زندگیش همیشه مهمه براش ! ارزشهاش یادش نمی ره . بخشنده است . خوبی ها و خوشحالیاشو تقسیم می کنه با آدم ها . !بدی ها رو هم یادش میره . زیاد کمک می کنند چون اینکار شادترش می کنه . قوی هست . نمی ترسه . دلیل های خوشبختی و خوشحالیشو می دونه. مزیت هایی که داره و معجزه هاشو . پر از انرژی و مثبته   . نگران تغییر نیست. از تغییر استقبال می کنه  .

]]>
لباسای اضافه رو ببخش 2013-03-10T16:19:27+01:00 2013-03-10T16:19:27+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/197 مطمئن باشید لباسی که چند ساله دست نخورده تو کمدتون مونده، تا آخر عمرتون هم پوشیده نمی‌شه. این یه اصل ژاپنی تو مدیریت فضاست که می‌گه هر چیزی که دو سال بی استفاده موند، تا ابد بی‌استفاده می‌مونه. همه ما کلی لباس داریم که اندازه‌مون نیست و امیدواریم یه روز لاغر یا چاق بشیم و بپوشیم‌ش، یا احساس می‌کنیم بهمون نمیاد، یا باید با یه چیزی ست کنیم ولی سال‌هاست این کار رو نکردیم. خیلی از این لباس نو و سالم هستن ولی به هرحال پوشیده نمی‌شن. همینطور توی انبار خونه‌مون کلی ظرف و ظروف، پتو،





مطمئن باشید لباسی که چند ساله دست نخورده تو کمدتون مونده، تا آخر عمرتون هم پوشیده نمی‌شه. این یه اصل ژاپنی تو مدیریت فضاست که می‌گه هر چیزی که دو سال بی استفاده موند، تا ابد بی‌استفاده می‌مونه.

همه ما کلی لباس داریم که اندازه‌مون نیست و امیدواریم یه روز لاغر یا چاق بشیم و بپوشیم‌ش، یا احساس می‌کنیم بهمون نمیاد، یا باید با یه چیزی ست کنیم ولی سال‌هاست این کار رو نکردیم. خیلی از این لباس نو و سالم هستن ولی به هرحال پوشیده نمی‌شن.

همینطور توی انبار خونه‌مون کلی ظرف و ظروف، پتو، کیف و کفش، بخاری، فرش و موکت و … داریم که سال‌هاست استفاده‌ای ازشون نکردیم. هر کدوم از این چیزایی که ما هیچ نیازی بهشون نداریم و شاید حتی یادمون نباشه که داریم‌شون، می‌تونه مشکل یک یا چند نفر رو حل کنه.

آدمای زیادی هستن که طول سال رو تو خیابون می‌خوابن، خانواده‌های زیادی هستن که وسیله گرمایشی توی خونه‌شون ندارن، بچه‌های زیادی تو شهرمون هستن که لباس گرم و مناسبی ندارن. خب چرا همه این وسایل رو تو یه کارتن نذاریم و با صرف چند ساعت وقت این‌ها رو به دست کسانی که بهش نیاز دارن نرسونیم؟ پیدا کردن آدم‌های نیازمند کار سختی نیست.

می‌تونید اولین بچه‌ دستفروش یا زباله‌گردی رو که دیدید صدا کنید و این وسایل رو بهش بدید. به غیر از این می‌تونید به یکی از دفاتر انجمن‌های خیریه برید و این وسایل رو به اون‌ها ببخشید.

با این کار هم خونه‌تون رو از وسایل بلااستفاده خالی کردید و هم به چند نفر کمک کردید. دست به کار شید. شاید خیریه فعال و خوبی پیدا کردید و تشویق شدید سری به خونه اقوام و دوستان‌تون بزنید و انبار و کمدهای اون‌ها رو هم خالی کنید.

 

 
]]>
آموزش فکر کردن در روز تفکر 2013-02-24T17:58:27+01:00 2013-02-24T17:58:27+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/196 آدمای موفق هیچ فرقی با دیگران ندارن، جز اینکه مدل و طرز فکر کردن‌شون با دیگران فرق داره. 20 فوریه  روزیه که به نام “تفکر” نام گذاری شده تا بهونه‌ای باشه برای اینکه به “فکـــــر کردن”، فکر کنیم. هر چند روزش گذشتــــه اما اهمیت فکر کردن بسیار مهم و قاطعانه میگم حلقه گمشده همه انسانهاست .فکر کردن یا بهتر بگیم “درست فکر کردن” مثل هر کاری راه و روش و اصولی داره. این اصول رو می‌شه تمرین کرد و یاد گرفت و تبدیل به آدم متفکری شد. لازم نیست حتما نتیجه فکر کردن ما اخترا



آدمای موفق هیچ فرقی با دیگران ندارن، جز اینکه مدل و طرز فکر کردن‌شون با دیگران فرق داره.

20 فوریه  روزیه که به نام “تفکر” نام گذاری شده تا بهونه‌ای باشه برای اینکه به “فکـــــر کردن”، فکر کنیم. هر چند روزش گذشتــــه اما اهمیت فکر کردن بسیار مهم و قاطعانه میگم حلقه گمشده همه انسانهاست .فکر کردن یا بهتر بگیم “درست فکر کردن” مثل هر کاری راه و روش و اصولی داره. این اصول رو می‌شه تمرین کرد و یاد گرفت و تبدیل به آدم متفکری شد. لازم نیست حتما نتیجه فکر کردن ما اختراع و اکتشاف بزرگی باشه. عادت به فکر کردن همه زندگی ما رو تغییر می‌ده.

یه قانون مهم برای فکر کرد کاربردی، قانون ۲۰ هشتاده. یعنی یاد بگیریم ۸۰ درصد انرژی‌مون رو روی ۲۰ درصد از مهم‌ترین کارامـــــــون متمرکز کنیم.

خودتون رو در معرض ایده‌ها و طرز فکرهای مختلف قرار بدید و به ایده‌های دیگران فکر کنید.

هر ایده‌ای به ذهن‌تون رسید، به راه‌های اجراش فکر کنید. تاخیر تو فکر کردن ممکنه اون ایده رو برای همیشه از بین ببره.

با دیگران درباره چیزایی که بهش فکر می‌کنید حرف بزنید. حرف زدن و شریک شدن با دیگران تفکر شما رو تقویت می‌کنه.

برای حل یه مساله، اول موضوع رو خرد کنید، بعد از خودتون بپرسید که اصلا برای چی باید این مساله رو حل کنید. اگه دلایــــل‌تون قانع‌کننده بود منابع و امکاناتی که دارید رو بررسی کنید. افراد و منابع مناسب رو جای مناسب خــودش بذارید. می‌بینید که مساله خیلی هم پیچیده و بزرگ نبوده! این از کاربردهای درست فکر کردنه و مهم نیست که مساله شما خرید یه گوشی باشه یا تصمیم درباره مهاجرت و یا راه‌اندازی کسب و کار تازه.

از آدم‌ها و راه‌های جدید نترسید. با ایده‌های و سبک‌های تازه مواجه شید و درباره‌شون فکر کنید.

کتاب بخونید، موسیقی گوش بدید، بنویسید و تن به هر کاری بدید تا مانع کار مغزتون نشید. بذارید فکرتون پرواز کنه و درباره همه این‌ها کند و کاو کنه. فکر کنید، به غذایی که می‌خورید، به کاری که می‌کنید و … بذارید فکر کردن مشغله همیشگی مغزتون باشه.

 

راستی هر هفته یه آپ دیت میذارم

 

 

]]>
داشته ها و نداشته هایمان 2012-12-25T16:55:08+01:00 2012-12-25T16:55:08+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/194 قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی... هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا ب

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد. 

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...

از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا …

]]>
شعری از مریم آریان 2012-10-18T16:04:29+01:00 2012-10-18T16:04:29+01:00 tag:http://cozy.mihanblog.com/post/193   تنگ غروب از سنگ بابا نان درآوردآن را برای بچـــه های لاغـــر آوردمــــادر بــرای بار پنجـــم درد کرد ورفت و دوباره باز هم یک دختر آوردگفتند دختر نان خور است و با خودش گفتای کــــاش می شد یک شکـم نان آور آورد!تنگ غروب از سنگ بابا نان در آوردآن را برای بچــــه های لاغـــر آوردتنگ غروب آمد پدر ؛با سنگ در زدیک عده را مهمــان برای مادر آوردمردی غریبه با زنانی چادری کهمهمان ما بودند را پشت در آوردمرد غریبـــه چـــای خورد و مهربان شدهی رفت و آمد؛ هدیه ای آخر سر آوردمن بچـــه بودم وقت بازی کردنـ  

تنگ غروب از سنگ بابا نان درآورد

آن را برای بچـــه های لاغـــر آورد

مــــادر بــرای بار پنجـــم درد کرد و

رفت و دوباره باز هم یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و با خودش گفت

ای کــــاش می شد یک شکـم نان آور آورد!

تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد

آن را برای بچــــه های لاغـــر آورد

تنگ غروب آمد پدر ؛با سنگ در زد

یک عده را مهمــان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که

مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبـــه چـــای خورد و مهربان شد

هی رفت و آمد؛ هدیه ای آخر سر آورد

من بچـــه بودم وقت بازی کردنــم بود

جای عروسک پس چرا انگشتر آورد؟

دست مرا محکم گرفت و با خودش برد

دیدم کــه بابا کــم ،نه از کـم کمتر آورد

تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد

آن را بــــرای بچـــه های دیگر آورد

مادر برای بار دیگــر درد کرد و

رفت و نیامد باز اما دختر آورد

]]>