تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــه ها - مطالب خاطرات
دل نوشتـــــــــــــــه ها

کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست


اتفاق


نشسته بودم و ذهنم رم کرده همواره می کشاند مرا به هر طرف

صوتی آمد و ذهنم انفجار تلقی اش کرد

بی اختیار دویدم به سویش و آگاه بودم به دویدنم

دو اتومبیل شاخ به شاخ و صدای زنی در حال جیغ

مردمانی گرداگرد و من خودم را رساندم

زن جوان را خارج کرده بودند صورتش خون بود و چشمانش همانند دیدگان کودکی تازه متولد

شده

زن مسن داد زنان سرپا بود  و خون از چشمانش جاری

مرد جوان را به سختی از لابه لای درهای از زوار در رفته خارج کردند دندانهایش قفل. دویدم تا

قاشق بیاورم که دیدم باز شده اند خون از دهانش جاری می لرزید . ول بود بر زمین . او نیز

چشمانش همچو چشمان ضرب دیده ی کودک

به زن جوان گفتم آرام باش. نفس بکش. چنان نفسی کشید گویی مدت ها بود نفس کشیدن

را فراموش کرده بود. و چشمان من. پر اشک شد و گفتم نگران نباش که همسرت نیز نفس

میکشد.

صورت مرد را پاک کردم و انگشتانم را از میان موهایش رد کردم همچو کودک وامانده ی بی سپر

زل زد در چشمانم که اشک از چشمانم چکید گفتم آرام نفس بکش که همسرت نیزنفس

می کشد

برای بعضی تکان و برای بعضی اتفاق است 

آمدم به تنهاییم گریستم و گریستم . پشیمان نیز گشتم

ای خدا من یک احمقم .  یا نفس هایم را بگیر یا یاریم کن تا رها شوم از ازدحام درونم.

 A--A 1389.6.1





طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: تصادف،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
سه شنبه 2 شهریور 1389 توسط Pesarak BiGman | نظرات ()
پ.ن من یک دزد هستم


مطلب پایین پی نوشتی است برای پست
من یک دزد هستم که bigman جان نوشته بود اما بعضی از خوانندگان وبلاگ احساس خوبی با این نوشته نداشتند برا همین bigman جان زحمت کشیدند و توضیح بیشتری در مورد نوشتشون دادند.

آسمان هفت رنگ دزد محکوم آزاد

 

در نوشته های من.خودم چندین نقش را ایفا می کنم.نقش راوی و شخصیت های نوشته..


"من یک دزد هستم" خلاصه ایست از عشق.ذات انسانی.تجربیات شخصیم.سیاست و کثافت..

دزد نمادیست از انسانی که ذهنیتش.تفکرش.فلسفه ی وجودیش.و حاصل.زبانش.طرز بیانش.و کلماتش ظاهرا منفیست و کلمه ی دزد نیز مثالی بارز..


این دزد ترکیبیست از ذات و تجربیاتم.این دزد راسخ ترین اعتقادش.حالش است. داده است.باخته است.و این دادن ها و باختن ها اشاره ای دارد هم به ساخته شدن توسط دیگران.و هم به پخته شدن.. گذشته ها را پرتلاطم گذرانده که حال به نشانه ها ایمان دارد و می بیندشان.و دیدی مثبت نسبت به پیشامدها دارد.چون شیفته ی یاد گرفتن است..


نگریستن زیرکانه اش.و دزدیدنش اشارهای دارد بر حال حاصل از گذشته اش. نشانه ها.و حس یادگیریش.که بیان تندش موجب بی خبر خوانده شدن توسط دیگران می شود..


فیلسوفانه و شاعرانه و موسیقیانه اشاره دارد بر تحلیل و تفسیر و تفکرش. سپس بیانش. سپس قالب بندی اثراتش با موسیقی که موجب عکس العمل شدید دیگران خواهد گردید..


"بگو تا سرد شوی...آبمان را نیز." لحن تندیست خطاب به کسانی.و اشاره ای دارد بر تاریخ. و پیچیدگی تاثیر گذارندگان.و در کل سیاست را هم از یاد نبرده است..


"مادر بورد و سی پی یو" که قطعات به کار رفته در کامپیوتر هستند.با توجه به عملکردشان. نمادیست از سیستم یا جامعه و مغز ها و نظریات..


"بگو تا سرد شوی" به لحاظ روان شناسی گوینده را تسلی می بخشد که گر نگوید بیمار شود و به نوعی موجب بیماری دیگران نیز شود. "نگو تا سرد شوی" هشدار میدهد که با گفتنت آسوده گی روانی ناخود آگاه خواهی یافت که گر بگویی گفته و یا حکم گندت و تاثیراتش "آبمان" که همان منی و نماد نسلهامان است را خواهد گنداند..


"دنیای تو نخواهیم" دنیای تو دنیای کسیست که ادعا دارد.ادعای استادی.ادعای کس بودن.ادعای کسان داشتن آنهم به سایه ی پول یا قدرت های پوشالیش..


کودکی.پرسش های ناتمام.و آه از سنت ها و روش های حیوانی تربیت این موجود بی نهایت طلب. که چنین پدری ها و مادری ها.کودکان را زندانی های آیندگان خواهد ساخت..


"می خواستید بزرگ شوید... " خطاب است به نا بالغان حال.و میل به بزرگ شدن و تثبیت جنسیتشان در دوران کودکی و به خصوص نوجوانی که درگیرعشق تعریف شده توسط گذشتگان می شوند که این عشق نیست.این حیوانیت مکانیکی ساکن گندیده است. و حال تحرک بی پایان کودکیشان. تسلیم بی تحرکی و گنداب شده است. و کودکانه هاشان یا فراموش. یا گم شده در طمع.که "حفره های سیاه چاله های نفت رو به پایان" نشانگر طمع.و فانی بودن راهشان است..


"عشق لحظات است" همیشه در مراجعه (محسن نامجو). همواره را هم ما افزودیم. که همیشه تعریفی کلی است از پی در پی بودن همواره.و بی کودکانه و انسانیت خالص. عشق آب حاصل از دو دقیقه ی سایش است..


"دخترک و پسرک" جاری بودن زندگی و آمال انسانی را تداعی می کند..

پدران و مادران نا آگاه را از زندگی "کودکان" حذف کردم. "کودکان" را هم یتیم و هم صغیر کردم تا آسوده بجهند.که لطافت انسانی گل را نمی چیند. بلکه طمع..


"من دزد.می زیم.اما عاری از دلبستگی های پوشالی. که تکرار جمله ی "لخت خواهم زیست" تداعی گر قانون انرژی است..


برای در کنار گل بودن باید تلاش کرد. "گل" می تواند هدفی باشد.معشوقه ای. و مهم تر مدعی آزادی بشر است در انتخاب راهش.اما هر راهی تاوانش را می طلبد.و بای تفکر و تحرک پیش گیری و خواهی پاسخ ها یت را بیابی. گر نه نگاهی کن به حیوان. که گوسفند در چهار چوبش می خورد. دفع می کند. و جفت گیری که با پریدن بیان شده. پاچه ی جهنده . و پارچه ی قرمز در دید سگ و گاو  بی رنگ است. که اشاره کرده ام به رنگها که از جنبه ای هنر را و زیبایی را تداعی کرده.و از جنبه ای گمراه بودن بشر امروزی در تبلیغات.که رنگ پرچم های ایران و امریکا را در قالب آرایش جذاب زنانه نام بردم چون تنم می خوارید..


و در آخر به توجه جو ادیت شد سیاسی ایران. اشاره کردم به قوانین انسانی و وجودیت پروردگار ایرانی که گر ترسی بود مرا قطعه قطعه نمی کردید..

 ‘AynA’

 2009  November                                                                                                   آبان1388

 






طبقه بندی: خاطرات،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: bigman، دزد، زندگی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
سه شنبه 29 دی 1388 توسط | نظرات ()
من یک دزد هستم

امروز متنی از یکی از دوستانم که طبع و احساس بسیار ظریفی داره براتون آپ کردم.من bigman صداش میکنم.تازه شروع کرده به نوشتن و با افکار و اشعار
مرلین منسون
قرابت عجیبی داره.این نوشته شو بخونید و نظرتون رو بگید.






من یک دزد هستم

                        سرو سامان یافته, بی سر و پا تو بینی , لاغر تو بینی

 چه باختن هایی و چه دادن هایی که چنان ساختند مرا که چنین مینگرم زیرکانه و به سهولت می دزدم و تو بی خبری.

 فیلسوفانه ی من, شاعرانه ی من , موسیقیانه ی من,  و تو مرا از راه بدر خوانی  , حرامزاده هم رویش.

 بگو تا سرد شوی  , بگو که گر نه باد کنی و بو دهی و گندت بگنداند مادر بوردها را و چه به درد خورد سی پی یوی چند هسته ای که نگو تا سرد شوی و نگو که گر بگی  باز گندت بگنداند آبمان را نیز.

 ما کس نیستیم  , کسان نداریم , استادی نخواهیم , ما کودکی خواهیم ,  پرسیدن , و آه از جواب , آه از چنین پدر و مادری  ,  و چه کیفی دارد  کودکی بالغ.

 و میخواستید بزرگ شوید, نرتر شوید , ماده تر, و کودکانه ها  فراموش ,  گم , در حفره های سیاه چاله های نفت رو به پایان,  تا به قول پدرانتان عاشق گردید, که عشق آتشیست چه سوزاند ,  آبیست چه جاری,  بادیست   ,عشق جاریست  و همواره و همیشه در مراجعه,  عشق لحظات است , و بی کودکانه عشق شما ,... آبتان

 

دخترک میرقصد ,موسیقی , بوی مدهوش کننده ایست.

پسرک در لبه ی پشت بام نشسته, رو به آسمان خراشها, چه شگفت زده آه میکشد.

و کودکان یتیم و صغیر می جهند,  کودک گل نچیند,  میل به چاله های نفت گل چیند.

 من دزد لخت,  لخت از مادر بیرون جستم , لخت خواهم زیست , ... و لخت خواهم زیست.

 اینست اصل,  برای گل داشتن دست و پایت گلی گردد,  و چنانچه خواهی پاسخ و گوسفندان چه خورند و پرند و دفعند و سگ پاچه ی جهنده گیرد و پارچه ی خاکستریت گاو را چه قرمز بجهاند و رژ سبز و سفید و قرمز وستارگان سفید آبی و قرمز و سفید راه راهت که چنان انهارمونیک ما را چنین دوان دوان گرداند.

 (و آه که گر ترسی بود مرا چنین قطعه فطعه نمی کردید).

 

 

'AynA'





طبقه بندی: خاطرات،  برداشت های آزاد،  شعر، 
برچسب ها: شعر،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 29 آذر 1388 توسط | نظرات ()
تراوشات یک ذهن

دیشب یکی از دوستانم پیشنهاد کرد با نوشتن امشب رو سپری کنم .منم شروع کردم به نوشتم ولی نمیدونم چرا چیزی که از آب دراومد کمی ناراحت کننده شده . دست خودم نبود پیشاپیش از کسانی که این مطلب رو بخونن و ناراحت بشن عذر خواهی میکنم.

 

این یک چرخه تلخ است. یک تکرار محض است. یک راه بی ابتدا و بی انتها تا بی نهایت ها. روزها و شب ها در پس یکدیگر یک چرخه تکراری دیگر.

آنان که فرصتهایشان رو به اتمام است، ناگزیر به دنبال راهی برای جاودانه شدن می گردند. همه با هم قربانی بازی تلخی به رسم زندگی شده ایم.

همه آمدیم تا به آرزوهای محال آنهایی که بودند جامه عمل بپوشانیم و در نهایت تنها ماندیم با آرزوهای محال خودمان و به رسم زندگی و این چرخه تلخ تکراری این راه بی ابتدا و بی انتها را بدون هدف تا بی نهایت ها ادامه دادیم وخواهیم داد.

افسوس و آه از این خط ممتد بی بازگشت که نه راه پس باقی مانده نه راه پیش هیچ کس جوابگو نخواهد بود و آنچه مرا می ترساند به نهایت رسیدن تحملم برای رسیدن به انتهاست.

با سیاه بر روی کاغذ سفید می نویسم تا حقیقتی تلخ را ثبت کنم.

با تنهایی خودم، در هیاهوی آدمهای دیگر، با تردید به دنبال سایه ای تنها برای تنهایی خودم می گردم. تفاوت غم انگیز زندگی ام با سایرین، مرا در تاریکی مطلق تنهایی هایم بیشتر غرق کرد. و آنچه که من در حسرت از دست دادنش در سوگ نشسته ام، زمانی طولانی بود که بیهوده گذشت. و آنچه که من به دنبالش بودم سایه یک مترسک پوشالی بود که سالهای متمادی از عمر نچندان بلندم را به خود مشغول کرد.بارها خواستم فریادی بلند بکشم اما نشد و آن بقضی کهنه شد در گلوی بی طاقتم تا روزی در کنج تنهایی ام، گریه ای سر دادم به بزرگی فریادم.

در شبی تاریک در پشت پنجره ای خاموش سایه ای ایستاده بود که به خیالش من به او نگاه می کردم ولی در اشتباه بود چون من به سایه ماه در شیشه پنجره خیره بودم.

یادم هست که در نوجوانی ام به دنبال بی نهایت در افق می گشتم. زمانی که همه خاطراتم را در آتش سوزاندم، فراموش کردم ولی روزهای بسیاری را بعد از آن به دنبال بی نهایت به راه افتادم که هرچه من پیشتر رفتم افق از من دورتر شد.

افسوس که زمان زیادی سپری شد و من همچنان راههای اشتباه را پیمودم و حتی زمانی که از درد به خود پیچیدم اشکهای بی گناهم نیز تسکینی برای دردهایم نشد.

خستگی ممتد، از این زندگی به ظاهر زندگی همچنان ادامه دارد. این دایره تو خالی تکراری عذاب آور است. به دنبال حقیقت گشتن در افق های دست نیافتنی ابلهانه است. و دروغ گفتن به خود و دیگران، یک بازی تکراری و همیشگیست.





طبقه بندی: خاطرات،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: دل نوشته، آرزوهای محال، دنیا،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
شنبه 21 آذر 1388 توسط | نظرات ()
فامیل سالاری در جهان حشرات
چند روز پیش داشتم روزنامه اعتماد رو میخوندم به مطلب جالبی تو صفحه علمی اون روزنامه برخوردم که برام روزنه هایی جدید از فکر کردن رو باز کرد.شما هم بخونید....


فامیل سالاری در جهان حشرات

 

گماردن بستگان مورد علاقه در پست های مهم در محیط کاری به لحاظ اجتماعی نهی شده و ممنوع است اما بر اساس نتایج یک تحقیق جدید روی عنکبوت ها معلوم شد در میان جوامع این حشرات، کار کردن با خویشاوندان می تواند مزایایی برای تکامل آنها داشته باشد. مطالعات و یافته های علمی نشان می دهد برخی عنکبوت ها وقتی با بستگان و خویشاوندان خود کار می کنند، همکاری بهتری با هم دارند و تلاش آنها در پیدا کردن و شکار غذا موثرتر است. در این پژوهش محققان در آلمان روی رفتارهای جمع آوری غذا در گونه هایی از عنکبوت ها موسوم به «Stegodyphus tentoriicola» مطالعه کردند. آنها عنکبوت ها را در دو گروه مختلف سازماندهی کردند که یک گروه کاملاً خواهر و برادر و گروه دیگر غریبه بودند. مطالعات و مشاهدات دقیق نشان داد عنکبوت هایی که با خویشاوندان خود کار می کنند، برای تقسیم آنزیم های گوارشی با دیگر عنکبوت ها انگیزه بیشتری دارند و در نتیجه در مصرف شکار بسیار سریع تر عمل می کنند. همچنین در شکار کردن نیز گروه های خانوادگی عنکبوت ها موفق تر هستند. نتیجه تحقیق جالب توجه دیگری که اخیراً منتشر شده نیز حاکی از وجود نوعی علقه و حس همکاری بین گیاهان خویشاوند است. براساس یافته های محققان دانشگاه دلاور در نوارک که با بررسی سه هزار گیاه «آرابیدوبسیس» انجام شده گیاهان دارای عشق خواهر و برادری هستند و خواهر و برادر خود را از گیاهان غریبه تشخیص می دهند. گیاهان، مواد و ترکیبات گیاهان مجاور خود را بررسی می کنند. گیرنده های ریشه گیاه با بررسی این مواد تشخیص می دهد گیاهی که در مجاورت او رشد می کند، غریبه است یا از مادر مشترکی پدید آمده است، اگر گیاه همسایه غریبه باشد، رقابت تا جایی که ممکن باشد بالا می گیرد. هر گیاه تلاش می کند با دواندن ریشه، تا آخرین ذره آب را به خود جذب کند و فرصتی برای رقیب نمی گذارد. پژوهشگران امریکایی می گویند در این حالت، گیاه با تغییر سیستم رشد خود انرژی زیادی را صرف گسترش ریشه هایش می کند، در حالی که اگر دا نه های هر دو گیاه از یک مادر باشند، این رقابت به نحو محسوسی کاهش پیدا می کند. گیاهانی که مادر مشترک دارند رفتار دوستانه تری از خود نشان می دهند و ذخایر موجود را عادلانه تقسیم می کنند. جالب اینجاست که در سطح خاک هم داستان تغییر می کند. در حالی که در شرایط معمولی، گیاهان از تماس با گیاه مجاور پرهیز می کنند، گیاهان هم خانواده از نزدیک شدن به هم ابایی ندارند. نتیجه این پژوهش نه تنها برای علاقه مندان به گل و گیاه کاری جالب است که می تواند در موارد دیگری هم کاربرد داشته باشد؛ مثلاً این پژوهش تا حدی روشن می کند چه زمانی دو گیاه در کنار یکدیگر رشد بهتری دارند


به نظر شما ما واقعا" چقد مثل حشرات و گیاهان زندگی میکنیم.بهتر نیست همگرایی خودمون رو بین افراد خانواده فامیل و حتی قبیله ای که تو اون هستیم بیشتر کنیم  ؟؟ !!!




طبقه بندی: روانشناسی،  خاطرات، 
برچسب ها: فامیل، حشرات، همگرایی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
جمعه 15 آبان 1388 توسط | نظرات ()
برای روز پدر

سلام این پست رو یکی از دوستانم برام ایمیل کرده برای روز پدر هر چند روز پدر گذشته ولی چون منو تهدید کرد که باید بذاری تو وبلاگ منم اطاعت کردم.خدا پدرش رو بیامرزه.

پدر عزیزتر از جانم

مگر می شود این همه مدت تو را نبینم؟! خودم هم نمی دانم و باورش برایم سخت است که چگونه این همه شب و روز را به دور از تو و محبت های پدرانه ات تحمل کردم!

امروز روز توست امسال ششمین سالی است که در روز پدربه جای خودت  قاب عکست را به بغل می گیرم و می گویم روزت مبارک آخ که چقدر دلم برای گرفتن آن دست های مهربان و بی دریغ پر میزند...






طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: پدر،
ارسال به
یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط | نظرات ()
مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟


چند روز قبل شبی از شب های خدا نیت کردم با خداوند خودم راز و نیازی داشته باشم هرزگاهی بدجوری خدا به دلم میافته اون روز هم از اون روزها بود.ساعت 1.30 بامداد بود شروع کردم به نماز خوندن .ولی این نماز با با نمازای قبلیم خیلی فرق داشت.چرا که حال عجیبی پیدا کردم .عارف نیستم که بگم حال عرفانی ، ولی یه چیزی تو همین مایه ها بود .

میدونین بچه ها من همیشه میگم هر چیزی لذتی داره . لذت نگاه کردن به یک تابلوی نقاشی ،لذت گوش دادن به یک موسیقی و یا لذت دیدن مناظر طبیعی خداوند هم یکی از همین لذت هاست . لذت عبادت معشوق نیز گونه ای دیگر و ناب ترین لذت هاست.

میتونیم بگم تا حالا سر زار و نیاز با خدای خودم اینقدر تو نرفته بودم ، اینقد لذت نبرده بودم ، هر چی از دلم       می اومد برا خدای خودم گفتم هر نیازی که داشتم مادی و معنوی از خدا خودم خواستم برای همه دوستام دعا کردم ، بودن هیچ رودربایستی .

اوج لذت : شده احساس کنید و ببینید اون کسی که مراد و غایت و قادر شماست روبروتون بشینه و به حرفاتون گوش کنه .لحظاتی احساس کردم و دیدم که خدا جونم جلوم نشسته و داره به حرفام گوش میده اون لحظه بود که نفسم برید و حجمم پر شد  برای لحظاتی نتونستم هیچی بگم احساس ترس ،تعجب ،اشتیاق ، غرور و خوشحالی و .... و در کل حسی غیر قابل توصیف رو تو خودم قاطی دیدم .

اون لحظه ناب و تا آخر عمرم فراموش نمیکنم

این متن رو از وبلاگ خدا عشق است و همه چیز برداشتم متن زیبایی هست براتون میذارم شما هم حس خودتون و نسبت به خدا برام بنویسین.قربون همه شما 


توصیف زیبای ملا صدرا از خدا


خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را

امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گمگشتگان را

نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجان به عشق را

...


خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...


به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس


بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا


و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف


و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک


و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...


و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه


بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند


در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند


و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...


مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟





طبقه بندی: روانشناسی،  خاطرات،  عشق و عاشقی، 
برچسب ها: خدا، لامکان،
ارسال به
جمعه 13 شهریور 1388 توسط | نظرات ()
برداشت 15

 

صبح با دیدن خمیازه کشیدن یک مرد داخل ماشین بودم  این فکر که اصلا" ربطی هم به خمیازه کشیدن نداره به ذهنم زد (( زن نوع تکامل یافته انسان است ))

البته برای این گفتم هزار و یک دلیل دارم . عجب فیمینیست هستم من

 





طبقه بندی: روانشناسی،  خاطرات،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: زن، تکامل انسان،
ارسال به
دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط | نظرات ()
برداشت 12

خدایا مرا از من می ربایند

ما چفدر عجیب آفریده شدیم . به شخصه روزانه چند بار  از حال خوب به حال بد میشم و دوباره بر عکس






طبقه بندی: خاطرات،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: حال خوب حال بد،
ارسال به
یکشنبه 18 مرداد 1388 توسط | نظرات ()
Death awaits you

سلام این متن و یکی از کسانی که ازم فوق العاده متنفر بود برام فرستاده.دارم سعی میکنم دلشو بدست بیارم.ولی خود متن خوشم اومد براتون پست کردم

شاید روزی اینو بخونه و بدونه که من در حق بدی کردم و منو ببخشه

اینم قسمتی از نامه شه

hamishe ham....... khahi bood..hamishe dar eshtebah boodi koor boodi khab boodi.. fekr kardi ke bidari ya inke shotor nisti chon khodet ghabool nadari ke khabi hargez bidar nemishi vali ye roozi mifahmi ke omidvaram dir nashode bashe .. ba inke fek mikonam hamin alanam dir shode.. behtare vase man arezooyee nakoni..boro vase khodet arezoohaye khoob dashte bash..

Death awaits you...
Death awaits you...
You can't see me at night but you know I'm there
 
when I die
when you see my corpse is being carried
don't cry for my leaving
I'm not leaving
I'm arriving at eternal love

when you leave me in the grave
don't say goodbye
remember a grave is
only a curtain
for the paradise behind

have you ever seen
a seed fallen to earth
not rise with a new life
why should you doubt the rise
of a seed named human




طبقه بندی: خاطرات،  عشق و عاشقی،  متن های دو زبانه،  شعر، 
برچسب ها: نفرین، سارا،
ارسال به
یکشنبه 11 مرداد 1388 توسط | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  


کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست

پست الکترونیک
تماس با سیاوش
RSS
ATOM
اخبار آزاد (3)
روانشناسی (33)
خاطرات (12)
برداشت های آزاد (86)
عشق و عاشقی (59)
متن های دو زبانه (28)
شعر (50)
کافی نت دنیز (6)
علیرضا معینیان
وبلاگ کافی نت دنیز
سایت رسمی تیم تراختور سازی تبریز
سیاوش-سبک مرده(اشعار و افکار سیاوش)
کلوب بهترین سایت دوستیابی در ایران
مرجع داونلود(داونلود ها)
مرجع داونلود(سافت گذر )
مرجع داونلود (میهن داونلود)
وطن داونلود
همه پیوندها
شهریور 1393
مرداد 1393
اردیبهشت 1393
آبان 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
سایه ها و یأس ها
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری
"من عاشق نمی شوم"
بانوی عشق
اختراع دوباره کوله‌ پشتی
صدایی از جهان پرراز ژاپن
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…
عبور از جاده هولناک شکست
زندگی رنگی یعنی...
لیست آخرین مطالب
دستگاه هشدار دهنده خواب راننده(برای اولین بار در ایران)
گردنبند love
آموزش زبان انگلیسی
فروشگاه اینترنتی میهن استور
من نوشتم کسی نخواند
ادکلن مردانه bleu chane
آموزش مسائل زناشویی(آشنای محبوب)
شارژر خورشیدی موبایل
مودم سیار بسیار کوچک برای اتصال به اینترنت در همه جا
وب سایت متفاوت
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
دوست داشتن زنان انگلیسی شاعر پدر آتش بدون درد عشق شعر نادر ابراهیمی زندگی مردان خدا شعر انگلیسی موفقیت لامکان متن دوزبانه کافی نت سخن عشق مادر سخنان نغز
نظر شما در مورد کیفیت این وبلاگ





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :