تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــه ها - مطالب روانشناسی
دل نوشتـــــــــــــــه ها

کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست


عبور از جاده هولناک شکست


اگه هزار سال هم عمر کنیم نمی‌تونیم یکی رو پیدا کنیم که ادعا کنه هیچ وقت تو زندگی‌ش شکست نخورده. حتی برای یه بچه ۲ ساله هم شکست اتفاق افتاده. وقتی کسی دست رد به سینه عشق ما می‌زنه، همون احساسی بهمون دست می‌ده که یه روز تو مهدکودک با گم شدن اسباب‌بازی‌مون تجربه‌ش کردیم.


 اصلا زندگی همینه، یه سری شکست که مسیر حرکت ما رو تغییر می‌دن. بسته به اینکه چطوری با شکست‌هامون مواجه بشیم این مسیر می‌تونه مسیر تکامل و پیشرفت یا پسرفت باشه.


شکست خوردن تو عشق، روابط انسانی، کار، یا رسیدن به اهداف بزرگ با هر کیفیتی که باشه یه سری واکنش‌ مشابه از طرف ما داره. واکنش آدما در قبال شکست‌هاشون خیلی وقتا از یک الگو پیروی می‌کنه.
بعضی از ما اول انکار می‌کنیم، بعد عصبانی و زود غمگین می‌شیم و در نهایت این اتفاق رو می‌پذیریم. بعضی‌هامون ژست یک قربانی رو به خودمون می‌گیریم و شاید نخواهیم حالا حالا این ژست ترحم برانگیز رو رها کنیم، ولی خیلی از ما بعد از پذیرفتن شکست می‌دونیم که یه راه بیشتر نداریم. چون خورشید هنوز می‌تابه و ما هنوز نفس می‌کشیم راهی نداریم جز اینکه پیش بریم. اگه نخواهیم از گذشته فرار کنیم، هر شکستی یه پله است واسه پیشرفت‌مون تومسیری که شاید یه جایی‌ش رو اشتباه رفته بودیم. مسیری که تا یه جایی‌ش رو خوب اومدیم بعد از شکست تبدیل به یه جاده ترسناک و تاریک می‌شه، هیچی به اندازه پذیرش شکست و اشتباهات‌مون این جاده رو روشن نمی‌کنه.


هر وقت چیزی که داشتید می‌ساختید آوار شد و رو سرتون ریخت، فقط به صدای قلب‌تون گوش کنید. اگه همچنان می‌تپید بدونید که داره بهتون یه پیام می‌ده: بلند شو! چیزی که تو رو نکُشه قوی‌ترت می‌کنه. تو قوی‌تر شدی. بلند شو و نذار زیر آوار یه شکست له بشی.






طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
ارسال به
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 توسط | نظرات ()
زندگی رنگی یعنی...

یک آدم رنگی رنگی فکر می کنه آدم خوشبختیه . شاده چون می دونه که شادی از نگاه ما به مسایل ناشی می شه نه الزاما از عوامل بیرونی   . در زندگی مدل خاص خودش رو داره : تقلید نمی کنه . می دونه چی می خواد توی زندگیش ولی جرات این رو هم داره که هر لحظه که لازم بود این خواسته رو تازه کنه . مسئول همه چیز زندگیشه . دنبال مقصر نمی گرده  . موجود خلاقی هست. زندگیش پر از اتفاق های ساده اما هیجان انگیزه . بین خریدن و ساختن ترجیح میده بسازه . چیزهای زیادی می دونه، حتی چیزهای غیر معمول و ظاهرا نامرتبط ! ظاهرش براش مهمه. تیپ، قیافه و بدنش رو دوست داره و مواظبشونه ولی خوبی و بدی اش رو با الگوهایی که سعی می کنن بهش معرفی کنن نمی سنجه . ورزش می کنه و سلامته . دوست های رنگی رنگی داره - موجود    اجتماعی هست اما اگر لازم شد بلده خودش به تنهایی هم شاد باشه . چیزهای مهم زندگیش همیشه مهمه براش ! ارزشهاش یادش نمی ره . بخشنده است . خوبی ها و خوشحالیاشو تقسیم می کنه با آدم ها . !بدی ها رو هم یادش میره . زیاد کمک می کنند چون اینکار شادترش می کنه . قوی هست . نمی ترسه . دلیل های خوشبختی و خوشحالیشو می دونه. مزیت هایی که داره و معجزه هاشو . پر از انرژی و مثبته   . نگران تغییر نیست. از تغییر استقبال می کنه  .





طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
ارسال به
شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط | نظرات ()
لباسای اضافه رو ببخش





مطمئن باشید لباسی که چند ساله دست نخورده تو کمدتون مونده، تا آخر عمرتون هم پوشیده نمی‌شه. این یه اصل ژاپنی تو مدیریت فضاست که می‌گه هر چیزی که دو سال بی استفاده موند، تا ابد بی‌استفاده می‌مونه.

همه ما کلی لباس داریم که اندازه‌مون نیست و امیدواریم یه روز لاغر یا چاق بشیم و بپوشیم‌ش، یا احساس می‌کنیم بهمون نمیاد، یا باید با یه چیزی ست کنیم ولی سال‌هاست این کار رو نکردیم. خیلی از این لباس نو و سالم هستن ولی به هرحال پوشیده نمی‌شن.

همینطور توی انبار خونه‌مون کلی ظرف و ظروف، پتو، کیف و کفش، بخاری، فرش و موکت و … داریم که سال‌هاست استفاده‌ای ازشون نکردیم. هر کدوم از این چیزایی که ما هیچ نیازی بهشون نداریم و شاید حتی یادمون نباشه که داریم‌شون، می‌تونه مشکل یک یا چند نفر رو حل کنه.

آدمای زیادی هستن که طول سال رو تو خیابون می‌خوابن، خانواده‌های زیادی هستن که وسیله گرمایشی توی خونه‌شون ندارن، بچه‌های زیادی تو شهرمون هستن که لباس گرم و مناسبی ندارن. خب چرا همه این وسایل رو تو یه کارتن نذاریم و با صرف چند ساعت وقت این‌ها رو به دست کسانی که بهش نیاز دارن نرسونیم؟ پیدا کردن آدم‌های نیازمند کار سختی نیست.

می‌تونید اولین بچه‌ دستفروش یا زباله‌گردی رو که دیدید صدا کنید و این وسایل رو بهش بدید. به غیر از این می‌تونید به یکی از دفاتر انجمن‌های خیریه برید و این وسایل رو به اون‌ها ببخشید.

با این کار هم خونه‌تون رو از وسایل بلااستفاده خالی کردید و هم به چند نفر کمک کردید. دست به کار شید. شاید خیریه فعال و خوبی پیدا کردید و تشویق شدید سری به خونه اقوام و دوستان‌تون بزنید و انبار و کمدهای اون‌ها رو هم خالی کنید.

 

 




طبقه بندی: روانشناسی، 
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 20 اسفند 1391 توسط | نظرات ()
آموزش فکر کردن در روز تفکر




آدمای موفق هیچ فرقی با دیگران ندارن، جز اینکه مدل و طرز فکر کردن‌شون با دیگران فرق داره.

20 فوریه  روزیه که به نام “تفکر” نام گذاری شده تا بهونه‌ای باشه برای اینکه به “فکـــــر کردن”، فکر کنیم. هر چند روزش گذشتــــه اما اهمیت فکر کردن بسیار مهم و قاطعانه میگم حلقه گمشده همه انسانهاست .فکر کردن یا بهتر بگیم “درست فکر کردن” مثل هر کاری راه و روش و اصولی داره. این اصول رو می‌شه تمرین کرد و یاد گرفت و تبدیل به آدم متفکری شد. لازم نیست حتما نتیجه فکر کردن ما اختراع و اکتشاف بزرگی باشه. عادت به فکر کردن همه زندگی ما رو تغییر می‌ده.

یه قانون مهم برای فکر کرد کاربردی، قانون ۲۰ هشتاده. یعنی یاد بگیریم ۸۰ درصد انرژی‌مون رو روی ۲۰ درصد از مهم‌ترین کارامـــــــون متمرکز کنیم.

خودتون رو در معرض ایده‌ها و طرز فکرهای مختلف قرار بدید و به ایده‌های دیگران فکر کنید.

هر ایده‌ای به ذهن‌تون رسید، به راه‌های اجراش فکر کنید. تاخیر تو فکر کردن ممکنه اون ایده رو برای همیشه از بین ببره.

با دیگران درباره چیزایی که بهش فکر می‌کنید حرف بزنید. حرف زدن و شریک شدن با دیگران تفکر شما رو تقویت می‌کنه.

برای حل یه مساله، اول موضوع رو خرد کنید، بعد از خودتون بپرسید که اصلا برای چی باید این مساله رو حل کنید. اگه دلایــــل‌تون قانع‌کننده بود منابع و امکاناتی که دارید رو بررسی کنید. افراد و منابع مناسب رو جای مناسب خــودش بذارید. می‌بینید که مساله خیلی هم پیچیده و بزرگ نبوده! این از کاربردهای درست فکر کردنه و مهم نیست که مساله شما خرید یه گوشی باشه یا تصمیم درباره مهاجرت و یا راه‌اندازی کسب و کار تازه.

از آدم‌ها و راه‌های جدید نترسید. با ایده‌های و سبک‌های تازه مواجه شید و درباره‌شون فکر کنید.

کتاب بخونید، موسیقی گوش بدید، بنویسید و تن به هر کاری بدید تا مانع کار مغزتون نشید. بذارید فکرتون پرواز کنه و درباره همه این‌ها کند و کاو کنه. فکر کنید، به غذایی که می‌خورید، به کاری که می‌کنید و … بذارید فکر کردن مشغله همیشگی مغزتون باشه.

 

راستی هر هفته یه آپ دیت میذارم

 

 





طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: آدمای موفق، فکر،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 6 اسفند 1391 توسط | نظرات ()
نامه فوق العاده زیبای نادر ابراهیمی به همسرش


این مطلب را كه بخشی از یكی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است دوستی كه به ما لطف زیادی دارد برایمان فرستاده و توصیه كرده كه همه زوج‌ها این نامه را چندین بار و نه به‌تنهایی كه با هم و در كنار یكدیگر ‌ بخوانند. برای دوست عزیزم آرزوی خوشبختی و همراهی همیشگی می‌كنیم و این نامه را به همه زوج‌های ایرانی تقدیم می‌كنم.
خودم تا حالا چند بار خوندم وبا خودم تحلیل کردم شما اگه نظری دارین کامنت بذارین...


همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
 
عزیز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.
 
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.


نقل از شیرازیا




طبقه بندی: روانشناسی،  عشق و عاشقی، 
برچسب ها: تفاوت، عشق، عاشقی، نادر ابراهیمی، نامه های نادر ابراهیمی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
چهارشنبه 28 مهر 1389 توسط | نظرات ()
جملات زیبا

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت


Who calls you back when you hang up on him

**کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی**


Who will stay awake just to watch you sleep

**کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند**



Wait for the guy who kisses your forehead

**در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]**


Who wants to show you off to world when you are in your sweats

**کسی که مایل باشد  حتی  در زمانی که درساده ترین لباس  هستی تورا به دنیا نشان دهد**


Who holds your hand in front of his friends

**کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد**


Wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you

**در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد**


Wait for the one who turns to his friends and says that's her

**در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش  بگوید اون خودشه[همان کسی  که می خواستم]**


  If you open this you have to repost it ,so that you 'll be showered with only love for the rest of your life

**اگر تو این پیام را باز کنی باید حتما آن را برای چند نفر بفرستی تا باران عشق ومحبت در تمام  طول زندگیت بر تو ببارد**


In the midnight true love will knock on your heart and some thing good will happen to you at approximately 1.42 pm tomorrow.
it could happen anywhere so get ready for the biggest shock of your life.

**در نیمه شب عشق واقعی در خانه قلبت را خواهد زد و اتفاق خوبی در حدود ساعت 1.42 بعد از ظهر برای تو خواهد افتاد.این اتفاق ممکن است هر جایی به وقوع بپیوندد پس برای بزرگترین شوک زندگیت آماده باش.**


Please don't break this chain, let love shower on  to us for all the time .

**خواهش می کنم این زنجیره ارتباطی را قطع نکن . بگذارباران عشق ومحبت در تمام طول زندگی بر ما ببارد.**







طبقه بندی: روانشناسی،  عشق و عاشقی،  متن های دو زبانه، 
برچسب ها: عشق، زندگی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
پنجشنبه 17 تیر 1389 توسط | نظرات ()
مادر


فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.  مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.  به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت.. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

 مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.  ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند.  امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟"  و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد. 

 شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح."  لبخندی زد و گفت:

 "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.


 به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید.  اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.  موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.. 

 مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.  در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.  از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.  نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

 "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

 "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.


درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم.  با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.  به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.  همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.  دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

 "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این آخرین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم.

خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

ترجمه:جلیل كیان مهر

 






طبقه بندی: روانشناسی،  برداشت های آزاد، 
برچسب ها: مادر،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
پنجشنبه 10 تیر 1389 توسط | نظرات ()
تولد انسان



کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید  به روی  جهانی که در انتظار اوست
تا اورا در سرنوشت خویشتن سهیم کند
در روزگار شادی واندوه
درکامیابی ورویش
در شکوه و شگفتی
و در تلخکامی و غم
هستی آهنگهای بسیار دارد
پرده های بیشمار
آواهایی که باید شنید
و نواهایی که شناخت
باید به ضرباهنگ آن پی برد
و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد
نشانه ها چشم به راهند
تا انسان فراخوانده شود
تا به دور دست نظر دوزد
و خود را آماده کند
با همه وجود
مهیا و مجهز
برای رفتن و
برای گام نهادن در راه و بیراه
برای گریختن از بیمها دلشوره ها و ترسها تردیدها
برای فرو رفتن
و فرا رفتن
عبور از مرزها
و گذر از بی نهایت
به اقلیم پر رنگ رویاها
به سرزمین مکاشفات
به دیار دریافتها
به سوی فهمی عمیقتر
و هدایت جهان
به سوی هر آنچه میخواهیم
کوشش بسیار برای دانستن یک راز
کلیدی برای دست یافتن به همه چیز
هر کس مرکز جهان خویشتن است
نقطه توامان آغازها و پایانها
او ارزشهای خود را بنا مینهد
وهویت خویش  را شکل میدهد
آیا ما پدید اورندگان شرایطیم ؟
یا خود پدید ای برآمده از آن؟
مرزهای اختیار ما کجاست؟
و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری میشود
در دنیای روابط تاریک
در جهان چراغهای خاموش
در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش
چه کسی میخواهد در فردگرایی خود فرو رویم؟
ودر دنیای ذهنیات شناور بمانیم ؟
و جهان درون را به معیاری تردید ناپذیر بدل سازیم؟





طبقه بندی: برداشت های آزاد،  روانشناسی، 
برچسب ها: راز، انسان، تولد،
ارسال به
یکشنبه 30 خرداد 1389 توسط | نظرات ()
هفت قانون معنوی موفقیت


هفت قانون معنوی موفقیت



1- قانون"دارما" یا غایت حیات

هنگامی که استعداد بی همتای خود را به خدمت به دیگران می آمیزیم، وجد و استعلای جان خویش را تجربه می کنیم که هدف غایی همه هدفهاست. و راه آن: کشف ضمیر برتر، تهیه فهرست از استعدادهای بی همتای خود، و خدمت به دیگران است.


کاربرد قانون" دارما" یا غایت حیات


با خود عهد می بندم با دنبال کردن گامهای زیر، قانون دارما را به عمل خواهم آورد:

(1) امروز با مهر و محبت خدایی را که در ژرفای روحم نهفته است خواهم پروراند. به جان درونم که هم به جسم و هم به ذهنم روح می بخشد توجه خواهم کرد. خود را به روی سکون ژرف قلبم بیدار خواهم کرد. آگاهی بی زمان و هستی جاودانه میان وجود محدود به زمان را با خود همراه خواهم داشت.

(2) از استعدادهای یکتای خود فهرستی تهیه خواهم کرد. آنگاه همه آنچه را که دوست دارم انجام خواهم داد و به هنگام بیان و کاربرد استعدادهای بی همتایم در راه خدمت به بشریت،"گذشت زمان را از یاد خواهم برد و در زندگی خودم و دیگران فراوانی به وجود خواهم آورد."

(3) هر روز از خود خواهم پرسید:" چگونه می توانم خدمت کنم؟ چگونه می توانم کمک کنم؟ پاسخ به این سئوالها به من اجازه خواهد داد تا با عشق به همنوعانم خدمت کنم."

 

 2- قانون توانایی مطلق


منشاء هر آنچه آفریده می شودآگاهی مطلق و توانایی مطلق است که جویای تجلی از نا متجلی است. و راه آن مراقبه سرشار از سکوت، اتصال با طبیعت، و عدم داوری است.


کاربرد قانون توانایی مطلق


عهد می بندم که با دنبال کردن گامهای زیر، قانون توانایی مطلق را به عمل درآورم:

(1) با رعایت سکوت روزانه و بودنِ محض، با حیطه توانایی مطلق در تماس خواهیم بود. همچنین دست کم روزی دوبار به تنهایی، تقریبا به مدت نیم ساعت صبح و نیم ساعت غروب به مراقبه سکوت خواهم نشست.

(2) هر روز مدتی را در ارتباط با طبیعت و نظاره خاموش هوشمندی درون هر موجود زنده خواهم گذراند. خاموش به تماشای غروب آفتاب یا گوش دادن به صدای اقیانوس یا جویبار یا به بوییدن عطر گلی خواهن نشست- در وجد سکوتم و با ارتباط با طبیعت، از تپش حیات اعصار- حیطه توانایی مطلق و خلاقیت نامحدود- محظوظ خواهم شد.

(3) عدم داوری را تمرین خواهم کرد. روزم را با این جمله آغاز خواهم کرد که: "امروز درباره هیچ یکی از آن چیزها که پیش می آید داوری نخواهم کرد." و در سراسر روز به خاطر خود خواهم آورد که داوری نکنم.

 

3- قانون بخشایش


با اشتیاق به بخشیدن آنچه می جوییم، فراوانی کائنات را در زندگیمان به جریان می اندازیم. و راه آن این است:ببخشید. دریافت کنید. به جریان اندازید.


کاربرد قانون بخشایش


عهد می بندم که با دنبال کردن گامهای زیر،قانون بخشایش را به عمل درآورم:

(1) به هر جا که می روم و با هر کس که روبرو می شوم، هدیه یی به او می دهم. هدیه می تواند تحسین یا شاخه گلی یا دعایی باشد. امروز با هرکس که روبرو شوم، هدیه یی به او خواهم داد و به این طریق فرآیند به جریان انداختن شادمانی و ثروت و فراوانی را در زندگی خودم و دیگران آغاز خواهم کرد.

(2) امروز با سپاس همه هدایایی را که در زندگی به من پیشکش می کند دریافت خواهم کرد. هدایای طبیعت را دریافت خواهم کرد:نورآفتاب و آواز پرندگان و بارانهای بهاری یا نخستین بارش برف زمستان را. در برابر دریافت از دیگران نیز گشوده خواهم بود: خواه هدیه یی مادی و پول یا تحسین یا یک دعا.

(3) عهد می بندم که با دادوستد گرانقدرترین هدایای زندگی- موهبتهای توجه و محبت و تحسین و عشق- ثروت را در زندگیم در جریان نگاه دارم. هر بار که کسی را ببینم، خاموش برای او خوشبختی و شادی و خوشدلی آرزو خواهم کرد.

 

4- قانون "کارما" یا علت و معلول


وقتی اعمالی را بر می گزینیم که برای دیگران شادمانی و کامیابی می آورند، ثمره"کارما"ی ما شادمانی و کامیابی خواهد بود. و راه آن: نظاره انتخابها، ارزیابی عواقب، و گوش سپردن به گواهی دل است.


کاربرد قانون"کارما" یا علت و معلول


عهد می بندم که با دنبال کردن گامهای زیر، قانون کارمارا به عمل درآورم:

(1) امروز انتخاب هر لحظه ام را نظاره خواهم کرد. و صرفا با نظاره این انتخابها، آنها را به آگاهی هشیار خود خواهم آورد. می دانم بهترین راه آمادگی برای هر لحظه در آینده این است که اکنون کاملا آگاه باشم.

(2) هر گاه به انتخابی دست می زنم این دو سوال را از خود می پرسم:"عواقب این انتخاب چه خواهد بود؟" و " آیا این انتخاب برای خودم و کسانی که تحت تاثیر آن قرار می گیرند توفیق و شادمانی خواهد آورد؟"

(3) از ژرفای دلم هدایت خواهم طلبید تا با احساس آسودگی یا ناآسودگی برایم پیام بفرستد. اگر این انتخاب احساس آسودگی ایجاد کند، تسلیم آن خواهم شد. اگر این انتخاب احساس نا آسودگی ایجاد کند، مکث خواهم کرد و با بصیرت درونم عواقب عملم را خواهم نگریست. این هدایت این توانایی را به من خواهد بخشید تا به طور خود انگیخته برای خودم و همه اطرافیانم به انتخابهای درست دست بزنم.

 

5- قانون کمترین تلاش


در هر قصد و آرزو مکانیسم توفیق آن نهفته است. اگر قصد و آرزو به حیطه توانایی مطلق درافکنده شود، دارای قدرت نظام دهنده نامحدود است و راه آن این است. تهیه فهرست آرزوها، سپردن و تسلیم آنها به کائنات، و هشیاری از لحظه حال.


کاربرد قانون کمترین تلاش


عهد می بندم که با دنبال کردن گامهای زیر،قانون کمترین تلاش را به عمل در خواهم آورد.

(1) پذیرش را تمرین خواهم کرد. امروز افراد و اوضاع و شرایط و موقعیتها و رویدادها را همان گونه که پیش می آیند خواهم پذیرفت. خواهم دانست که این لحظه همان گونه است که باید باشد، زیرا کل کائنات همان گونه است که باید باشد. با عدم ستیز بر ضد این لحظه، بر ضد کل کائنات به ستیز بر نخواهم خاست. پذیرشم کامل و تمام عیار است. امور را همان گونه که در این لحظه هستند می پذیرم، نه آن گونه که آرزو می کردم باشند.

(2) با پذیرش امور به همان گونه که هستند، مسئولیت وضعیت خود و همه رویدادهایی را که به صورت مشکلات می بینم به عهده می گیرم. می دانم که مسئولیت یعنی ملامت نکردن هیچ کس یا هیچ چیز برای وضعیتی که دارم (از جمله خودم). این را نیز می دانم که هر مشکل مجالی است در جامه مبدل، و این هوشیاری در برابر مجالها به من اجازه می دهد تا این لحظه را به موهبتی عظیمتر متحول کنم.

(3) امروز آگاهیم در عدم تدافع استقرار خواهد یافت. نیاز به دفاع از نقطه نظرم را رها خواهم کرد. نیازی احساس نخواهم کرد تا دیگران را مجاب یا ترغیب کنم که نقطه نظرم را بپذیرند. در برابر همه نقطه نظرها گشوده خواهم ماند، و سرسختانه به هیچکدام از آنها نخواهم چسبید.

 

6- قانون قصد و آرزو


در هر قصد و آرزویی مکانیسم توفیق و تجلی آن نهفته است... قصد و آرزو در حیطه توانایی مطلق دارای قدرت نشام دهنده نامحدود است؛ و هنگامی که در خاک حاصلخیز توانایی مطلق قصدی را درافکنیم، این قدرت نشام دهنده نامحدود را برای خود به کار وا می داریم. و راه آن این است: تهیه فهرست آرزوها، عدم دلبستگی و تسلیم آرزوها به کائنات، حضور در لحظه حال.


کاربرد قانون قصد و آرزو


با خود عهد می بندم که با دنبال کردن گامهای زیر،قانون قصد و آرزو را به عمل درخواهم آورد:

(1) فهرستی از آرزوهایم تهیه خواهم کرد. این فهرست را به هر کجا که بروم خواهم برد. پیش از سکوت و مراقبه ام به این فهرست نگاه خوام کرد. پیش از خواب شبانه ام به فهرستم خواهم نگریست. صبح به محض بیدارشدن از خواب به آن نگاه خواهم کرد.

(2) فهرست آرزوهایم را رها خواهم کرد و به زهدان آفرینش خواهم سپرد. یقین دارم هنگامی که به نظر می رسد که امور به راه خود نمی روند، دلیلی دارد و مشیت کیهانی برایم طرحهایی بسیار عظیمتر از آنچه تصور می کردم در نظر دارد.

(3) به هنگام همه اعمالم به خاطر خود خواهم آورد تا هوشیاری از لحظه حال را تمرین کنم. اجازه نخواهم داد موانع، کیفیت توجهم در لحظه حال را از بین ببرند و متلاشی کنند. اکنون را همان گونه که هست خواهم پذیرفت، و از طریق ژرفترین و ارجمندترین قصدها و آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.

 

7- قانون عدم دلبستگی


با اشتیاق خود به گام نهادن در ناشناخته که حیطه تمامی امکانات است، خودرا به ذهن خلاقی می سپاریم که چرخش کائنات را همنوا می سازد. و راه آن: عدم دلبستگی، حکمت عدم یقین، و امکانات نامحدود است.


کاربرد قانون عدم دلبستگی


با خود عهد می بندم با دنبال کردن گامهای زیر، قانون عدم دلبستگی را به عمل در خواهم آورد:

(1) عهد می بندم که امروز عدم دلبستگی را به کاربندم. به خودم و اطرافیانم این آزادی را خواهم داد که همان گونه که هستند باشند. عقیده ام را در هیچ موردی به دیگران تحمیل نخواهم کرد. راه حلها را بر مشکلات تحمیل نخواهم کرد، تا از این طریق مشکلات تازه ایجاد کنم. با عدم دلبستگی در همه امور مشارکت خواهم جست.

(2) امروز عدم یقین را به صورت بخشی بنیادی از زندگیم به کار خواهم گرفت. به دلیل اشتیاقم برای پذیرش عدم یقین، راه حلها خود به خود از دل مشکل- از دل آشفتگی و بی نظمی و اغتشاش – بر می خیزند و پدیدار می شوند. هر چه امور نامطمئن تر به نظر برسند، احساس امنیت بیشتری خواهم کرد زیرا عدم یقین، راه من به سوی آزادی است. از طریق حکمت عدم یقین، امنیت خود را خواهم یافت.

(3) به حیطه تمامی امکانات گام خواهم نهاد و هیجانی را انتظار خواهم کشید که وقتی در برابر بیکرانگی انتخابها گشوده بمانم می توانند رخ دهند. وقتی به حیطه تمامی امکانات گام بگذارم، شادی و ماجرا و افسون و رمز و راز زندگی را تجربه خواهم کرد. 


نوشته:  دیپاک چوپرا – خالق کتاب «هفت قانون معنوی موفقیت»

دیپاک چوپرا را بشناسیم


دیپاک چوپرا، رهبری است که در زمینه رابطه علمی ذهن و تن و توانایی انسان، آوازه جهانی دارد. نویسنده کتابهای پرفروشی چون "ذهن بی انتها، جسم پردوام" و "شفای کوانتومی" و " آفرینش فراوانی"، و تعدادی برنامه هایی ویدئویی است. کتابهای او به بیش از بیست و پنج زبان ترجمه شده اند و در سراسر آمریکا و هندوستان و اروپا و ژاپن و استرالیا، سخنرانی می کند. اخیرا در مرکز بهداشت سان دیه گو، واقع در کالیفرنیا، ریاست موسسه رابطه علمی ذهن و تن و توانایی انسان را به عهده گرفته است.

دکتر چوپرا پس از شرح هفت قانون معنوی موفقیت از همه جهانیان خواسته است که به منظور ایجاد یگانگی در آگاهی جمعی سیاره زمین، هر روز از هفته را به ترتیب زیر به یکی از این قوانین اختصاص دهند.

 شنبه: قانون "دارما" یا غایت حیات.

یک شنبه: قانون توانایی مطلق.

دوشنبه: قانون بخشایش.

سه شنبه: قانون"کارما" یا علت و معلول.

چهارشنبه: قانون کمترین تلاش .

پنج شنبه: قانون قصد و آرزو.

جمعه: قانون عدم دلبستگی.

می توانید برنامه بالا را بر روی مقوای کوچکی بنویسد و همواره با خود نگاه دارید و به آن عمل کنید.





طبقه بندی: روانشناسی، 
برچسب ها: قانون دارما، موفقیت، کارما،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط | نظرات ()
40 توصیه کرایگ هایپر

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در 25 سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:

«من خواسته ام بخش های مهم کتاب های کمکی که تا به حال خوانده ام و تجربه هایی که در زندگی ام داشته ام را به صورت 40 نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هایی که در سطح جهانی فروخته می شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم 40 توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.


1) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.

 2) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.

 3) روی راه حل ها تمرکز می کنند.

 4) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.

 5) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

 6) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.

 7) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.

 8) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.

 9) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.

 10) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.

 11) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.

 12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.

 13) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

 14) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.

 15) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.

 16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.

 17) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

 18) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.

 19) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.

 20) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.

 21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.

 22) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.

 23) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.

 24) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.

 25) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

 26) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می فهمند.

 27) ارزش های زندگی شان معلوم است و زندگی شان را روی همان ارزش ها بنا می کنند.

 28) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی ها خیال می کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

 29) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می روند که کمتر کسی می تواند برود، شاد می شوند.

 30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می کنند و چه دارند و چه طور به نظر می رسند، توجهی ندارند.

 31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا به خواسته هایشان برسند خوشحال می شوند.

 32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالی می پذیرند و به راحتی عذرخواهی می کنند. آنها از توانایی هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی شوند. آنها خوشحال می شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی شان لذت می برند.

 33) انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت می شمارند. وقتی وضعیتی پیش می آید که عادت ها و آسایش روزمره شان را بر هم می زند از آن استقبال می کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می پذیرند.

 34) همیشه سلامت جسمانی خود شان را در وضعیت مطلوبی نگه می دارند و می دانند که بدنشان خانه ای است که در آن زندگی می کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.

 35) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می کنند و تنبلی نمی کنند.

 36) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.

 37) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی کنند.

 38) وقت شان و انرژی شان را روی وضعیت هایی که از کنترل شان خارج است صرف نمی کنند.

 39) کلید خاموش روشن دارند. می دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی شان لذت می برند و سرگرم می شوند.

 40) آموخته هایشان را تمرین می کنند. درباره تئوری های عجیب و غریب خیالبافی نمی کنند بلکه واقع بینانه زندگی می کنند.






طبقه بندی: روانشناسی، 
برچسب ها: موفقیت، برنامه ریزی، زندگی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
شنبه 11 اردیبهشت 1389 توسط | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  


کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست

پست الکترونیک
تماس با سیاوش
RSS
ATOM
اخبار آزاد (3)
روانشناسی (33)
خاطرات (12)
برداشت های آزاد (86)
عشق و عاشقی (59)
متن های دو زبانه (28)
شعر (50)
کافی نت دنیز (6)
علیرضا معینیان
وبلاگ کافی نت دنیز
سایت رسمی تیم تراختور سازی تبریز
سیاوش-سبک مرده(اشعار و افکار سیاوش)
کلوب بهترین سایت دوستیابی در ایران
مرجع داونلود(داونلود ها)
مرجع داونلود(سافت گذر )
مرجع داونلود (میهن داونلود)
وطن داونلود
همه پیوندها
شهریور 1393
مرداد 1393
اردیبهشت 1393
آبان 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
سایه ها و یأس ها
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری
"من عاشق نمی شوم"
بانوی عشق
اختراع دوباره کوله‌ پشتی
صدایی از جهان پرراز ژاپن
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…
عبور از جاده هولناک شکست
زندگی رنگی یعنی...
لیست آخرین مطالب
دستگاه هشدار دهنده خواب راننده(برای اولین بار در ایران)
گردنبند love
آموزش زبان انگلیسی
فروشگاه اینترنتی میهن استور
من نوشتم کسی نخواند
ادکلن مردانه bleu chane
آموزش مسائل زناشویی(آشنای محبوب)
شارژر خورشیدی موبایل
مودم سیار بسیار کوچک برای اتصال به اینترنت در همه جا
وب سایت متفاوت
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
کافی نت عشق مادر متن دوزبانه شاعر موفقیت آتش بدون درد دوست داشتن سخنان نغز پدر لامکان خدا نادر ابراهیمی زندگی زنان مردان انگلیسی سخن عشق شعر انگلیسی شعر
نظر شما در مورد کیفیت این وبلاگ





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :