تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــه ها - مطالب ابر متن دوزبانه
دل نوشتـــــــــــــــه ها

کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست


The Real Love


The Real Love
عشق حقیقی

 


My Wife Navaz Called
همسرم نواز با صدای بلند گفت


How Long Will You Be With That Newspaper?
تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟


Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟


Husband Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت


My Only Daughter Ava, Looked Frightened
تنها دخترم آوا، بنظر وحشت زده می آمد


Tears Were Welling Up In Her Eyes
اشک در چشمهایش پر شده بود


In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت


Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age
آوا دختری زیبا، و برای سن خود بسیار باهوش بود


I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم


Ava, Darling, Why ِDon't Take A Few Mouthful Of This Curd Rice?
آوا، عزیزم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟


Just For Dads Sake, Dear
فقط بخاطر بابا عزیزم


Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت


Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم


But, U should... Ava Hesitated
ولی شما باید... آوا مکث کرد 


Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟


Promise. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم


Now I Became A Bit Anxious
ناگهان مضطرب شدم


Ava, Darling, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی 


Dad Does Not Have That kind of Money Right now. OK?
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ 


No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام


Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد


I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم


After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد، انتظار در چشمانش موج میزد


All Our Attention Was On Her
همه ما به او توجه کرده بودیم


Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!
آوا گفت، بابا، من می خوام سرمو تیغ بندازم، همین یکشنبه


Was Her Demand
تقاضای او همین بود


Atrocious! Shouted My Wife, A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟


Impossible! Never in Our Family
غیرممکنه! نه در خانواده ما


My Mother Rasped She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه


Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else?
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟


We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head
ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم


Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟


I Tried To Plead With Her
سعی کردم از او خواهش کنم


Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود


Ava Was in Tears
آوا اشک می ریخت


And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی


Now,U Are Going Back On UR Words
حالا می خوای بزنی زیر قولت


It Was Time For Me To Call The Shots
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم


Our Promise Must Be Kept
گفتم، مرده و قولش


Are U Out Of UR Mind? Chorused My Mother And Wife
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟


No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره


Ava, UR wish Will B Fulfilled
آوا، آرزوی تو برآورده میشه


With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود 


On Monday Morning, I Dropped Her At Her School
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم


It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom
دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود


She Turned Around And Waved.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد


I Waved Back With A Smile
من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم


Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت


Ava, Please Wait For Me
آوا، صبر کن تا من بیام

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود


May Be, That Is The in-Stuff, I Thought
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه


Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت
دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست


And Continued, That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

 






طبقه بندی: متن های دو زبانه، 
برچسب ها: متن دوزبانه، انگلیسی، عشق، سرطان،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
دوشنبه 18 مرداد 1389 توسط | نظرات ()
بایدها و نبایدهای سه گانه در زندگی


زندگی


Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس


Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان
Words
گفتار

Opportunity
موقعیت


Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohl
الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت


Three things that humans make
سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work
کار سخت

Sincerity
صمیمیت

Commitment
تعهد



Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

Love
عشق

Self-Confidence
اعتماد به نفس

Friends
دوستان



Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

Peace
آرامش

Hope
امید

Honesty
صداقت



And how beautiful these three important things
in life perspective Dr.Ali Shariati stated
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده

Do not rely on three things never
به سه چیز هرگز تکیه نکن

Pride
غرور

Lie
دروغ

Love
عشق

Gallop is human with pride
انسان با غرور می تازد

Be lost with telling lies
با دروغ می بازد

And dies with love
و با عشق می میرد



Happiness in our lives has three primary
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience Yesterday
تجربه از دیروز

Use Today
استفاده از امروز

Hope Tomorrow
امید به فردا

Ruin our lives is the three principle
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret Yesterday
حسرت دیروز

Waste Today
اتلاف امروز

Fear of Tomorrow
ترس از فردا





طبقه بندی: برداشت های آزاد،  متن های دو زبانه، 
برچسب ها: متن دوزبانه،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
یکشنبه 20 دی 1388 توسط | نظرات ()
خدا را شکر کنیم

شکرت ای خدا


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed
خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم


I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم


Thanks God... Thanks God... Thanks God
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر


 




طبقه بندی: روانشناسی،  عشق و عاشقی،  متن های دو زبانه، 
برچسب ها: خدا، شکر گذاری، متن دوزبانه، انگلیسی،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
چهارشنبه 27 آبان 1388 توسط | نظرات ()
اس ام اس دوزبانه

1)      هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام


Still in the streets in my memory/name you still have my larynx corner/Still look like the first fell in love with your love in the monopoly sorrow in my siege


 

 

2)      به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم


The greatest love in the most the US to be on the most delicate Rose you action was the best one I write I world “Seventy

 

 


3)      با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

        با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت

        با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم

        پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

 

Although I know love is a sin I love you with that I know you worship is, as they work with that I love the scandal is so should I consisted, I Payne, I insufficient but still I love you


 


 

4)      همان طور که شاپرک ها نمی توانند دشت آبی اسمان را از یاد ببرند من هم چشمان زیبایت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جای دارد ، ای کاش بدانی قصر آرزوهایم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوایی باشد برای عشق پاک و مقدسم .


As the Shapiro Thousand they cannot plain blue heaven, forget your eyes and I cannot forget. Not only your picture in my mind but in my heart is, I wish my apprehensions palace barrier in the run-up to my heart as for love and my pains.

 

 


5)      خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی


I wanted to be with you asked to remain anonymous, I understood Moons and I told you, I wanted to be always in frankly about you and I wanted to remain anonymous and step in the day you alone I told you, I wanted to look hosted I named you, I wanted my heart  to souvenir

 

 


6)      دوستت دارم عزیزم خیلی خیلی خیلی ، خیلی ها میگن اگه به معشوقت زیاد بگی دوستت دارم اون زود تو را از یاد می بره و به کس دیگری عشق می ورزد، ولی من به تو اطمینان دارم پس دوستت دارم

 

I love you, dear very, very people say if the baggy much I love you so that you as soon as the Biracial to one another and love the world, but I am sure I love you so


 


7)      دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم

یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم

این چیزا تقصیر تو ه تلافیشو آن را در می یارم

 

One day I said my lover, but I cannot anymore

No one is another fault, the story of us have ended

What a pity all memories, in the leg when i their retreat.

lie would say that, to go to the one who can tap

do not believe you teardrop, by itself without repressing you

I remember that moment that we happen to me.

I swear before you except that I love you do not want to

I do not believe that anybody I have no other

you spend the fault is in retaliation for that I’m going.

 

 


8)      نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

I don’t know what is this sense lover? When will sit down, when the way, when sleep I love you when you have a voice that I love you, when silence is what I love you so you have with me that such a permanent comfortable?

 



9)      هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .

 

Nothing is harder than expected, it is expected that a familiar to anyone who seeks to you and that is safe but as much as it is hard to the beautiful moment worth, so it is expected to killing's single cad beautiful moment.

 

  

 

10)  توی زندگی بعضی چیز ها بزرگ ، بعضی چیز ها کوچک ، بعضی چیز ها ساده و بعضی چیز ها مهم هستند:

 

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

 

Some things in life are great, some things small, some things simple and some things are important: great love like small simple grief as important as I like you. . .

 

 


11)  در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

In the land of Atefe like clay you my land and I taught gardening but which flower gardener feeling understands any clay gardener as much as a drop of dew or a calycle recognize and love?

 

 


12)  چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

 

Why I wrote in the leaf-wisp alone for you do not know. . . Perhaps one day to read that the man you love.

 

 


13)  عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه


It is not in love with her love for the cold fire make it clear that love is that he give himself and his love to eat cold and 6 to the shots songs… that other result would fail




14)  من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

 

I s Vazheh growing greener tangible I sunset if only in this area of green someone understood my pain

 

 


15)  یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

 

Succored... I promise. . . . . Oh, what is a blessing faithful friend

 

 


16)  بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

 

Innocence sin is less love in the supreme court. . Josef from the lap of his pure to prison.

 



17)  شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

 

If license candles burned to the good again. . . oh soon fell in love with her lover destruction”.

 

 


18)  با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

 

Though forbidden revenge from the enemy. . . The amnesty is pleasure in revenge.

 

  

 

19)  تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

 

to that of his mistress impulse is not. . Poor lover attempt to place.


 

20

20)  من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

I love field you have to go. . . . . It was tied to you get closer

 

 


21)  بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

 

Blot life was more than two days. . . . With just tell you what San passed a mere closing day was to the heart and it. . . . . Wait On cutting the heart of this and it passed.

 

 

22)  در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

moments in decision-making is that the fate of us are formed

 

 


23)  خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

 

Oh God to be satisfied with you.... . . . with Xingjian more I don’t think





طبقه بندی: متن های دو زبانه، 
برچسب ها: اس ام اس انگلیسی، sms، متن دوزبانه،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط | نظرات ()
متن دوزبانه انگلیسی
She told me again no smoke; but once again rules broke
In my cavity all that night; I was breaking all what might
She was knocking at my door; I was devil may care more
Someone singing in my ear; it was headphone on my hair
What a dark day was my youth; was smoking all my route
I was diving in my soul; all the darkling were my role
She was bumping: “open dear”; here I was deaf to hear
She was thinking if I’m dead; I was hanging there my head
She hated me for a min; it was not mine or her sin
She knocked, knocked, knocked, dolor sound
She beat at me round, round, round
Without intent to last life; in my spirit full of knife
Without a heart, with my pain; something singing in my brain
You’re to be vain in the rain
Make to smoke yourself sick; you will be weak cause that wick
You are to end in smoke; the smoke culs and you will soak
From smoke into smother; suicide maybe I’d rather

یکبار دیگه به من گفت سیگار نکش*اما یکبار دیگه قوانین شکسته شد
تمام اون شب توی اتاقم*هر چیزی رو که می تونستم می شکستم
اون در اتاقمو می زد*و من بیشتر بی توجهی می کردم
یکی توی گوشم آواز می خوند*اون هدفون روی موهام بود
جوانی من چه روز سیاهی بود*همه راهمو به سیگار کشیدن می گذروندم
من در خودم فرو می رفتم*نقش من همه تاریکی بود
او بی تابی می کرد:باز کن فرزندم*و من اینجا برای شنیدنش کر بودم
اون فکر کرد شاید من مرده ام*شاید من اونجا خودمو دار زدم
انگار برای یک لحظه از من متنفر شد*اما نه من مقصر بودم نه اون
با صدای دردآوری به در می کوبید و می کوبید و می کوبید
انگار که بارها و بارها وبارها به من ضربه می زد
بدون هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی*در حالیکه روحم زخمها خورده بود
بی هیچ قلبی،با دردهایم*چیزی در ذهنم می خواند:
تو در باران(اشکهایت) تلف شدی*
بس که سیگار کشیدی خودتو داغون کردی*بخاطر اون آتیش لعنتی ضعف کردی
اکنون تودود شده ای(هیچ شده ای)*درد می پیچد و بالا می رود و درتو رسوخ می کند
از چاله به چاه می افتی*شاید خودکشی برای تو بهتر باشد




طبقه بندی: متن های دو زبانه، 
برچسب ها: سیگار، متن دوزبانه،
دنبالک ها: لینک به این مطلب، ارسال به
شنبه 18 مهر 1388 توسط | نظرات ()
متن های دوزبانه English Poem

"Hotel California"

On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
this could be heaven or this could be hell
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the hotel california
Any time of year, you can find it here

Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the captain,
please bring me my wine
He said, we havent had that spirit here since nineteen sixty nine
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
They livin it up at the hotel california
What a nice surprise, bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said we are all just prisoners here, of our own device
And in the masters chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just cant kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
relax, said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
But you can never leave!

*************************************************

 



هتل کالیفرنیا

در یک بزرگراه صحرایی تاریک ، نسیم خنک در موهایم
رایحه گرم در هوا می پیچد
روبرویم در دور دست ، نوری را دیدم که سوسو میزد
سرم سنگین و سوی چشمانم ضعیف شد
ناچار بودم شب را در جایی توقف کنم
کسی آنجا جلوی در ایستاده بود
صدای زنگی را شنیدم و با خود فکر میکردم
این میتواند جهنم یا بهشت باشد
بعد او شمعی را روشن کرد و راه را به من نشان داد
در راهرو صدا هایی می آمد
که فکر میکردم میگویند:
به هتل کالیفرنیا خوش آمدی
چه مکان دوست داشتنی ای
چه چهره دوست داشتنی ای
اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا وجود دارد
هر زمان از سال میتوانی آنرا اینجا بیابی
ذهن او همچون پارچه توری بهم ریخته است
و خمیدگیهای مرسدس را دارد
پسرهای خوش قیافه ای بودند که آنها را دوست مینامیدشان
آنها چگونه در حیاط میرقصیدند ، عرق ریزی شیرین تابستان
بعضی رقصها برای در یاد ماندن، بعضی رقصها برای فراموشی
پس کاپیتان را صدا زدم
لطفا برایم مشروب بیاورید
او گفت ما آن شراب را از سال ۱۹۶۹ تا حالا نداشته ایم
و همچنان آن صداها از دور دست ندا میدهندو در میانه های شب بیدارت میکنند
تا صدایشان را بشنوی که میگویند....
به هتل کالیفرنیا خوش آمدی
چه مکان دوست داشتنی ای
چه چهره دوست داشتنی ای
آنها در هتل کالیفرنیا زندگی میکنند
اشتباهت چه سورپریز جالبی را به ارمغان آورده
آینه های روی سقف
شامپاین صورتی صورتی با یخ
و او گفت همه ما اینجا زندانی عقایدمان هستیم
آنها در تالار های ارباب برای جشن جمع شده بودند
و با چاقو های فلزیشان ضربه میزدند
ولی نتوانستند اهریمن را از پا در بیاورند
آخرین چیزی که بیاد می آورم
در حال دویدن بسوی در بودم
برای پیدا کردن راهی برای برگشت
به جایی که قبلا بودم
که نگهبان شب گفت : آرام باش
ما برای پذیرایی برنامه ریزی کرده ایم
میتوانی هر وقت خواستی تسویه حساب کنی
ولی هیچ وقت نمیتوانی اینجا را ترک کنی





طبقه بندی: متن های دو زبانه، 
برچسب ها: متن دوزبانه، شعر انگلیسی،
ارسال به
یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط | نظرات ()
متن دوزبانه

وقتی که غذا می خورم.تنها به خوردن فکر می کنم.اگر پیاده روی می کنم تنها به پیاده روی فکر می کنم.

اگر مجبور به جنگیدن باشم آن روز باید برایم مانند هر روز ،روز خوبی برای جان دادن باشد.

چون که من نه در گذشته و نه درآینده . در هیچکدام زندگی نمی کنم

من تنها به زمان حال اهمییت می دهم. اگربتوانید همیشه بر زمان حال تمرکز کنید انسانی خوشبخت خواهید شد

 

  

When I am eating, that is all I think about. If I am on the march I just concentrate on marching

If I have to fight. It will be just as good a day to die as anyother.because I don’t live in either my future

I am interested only in the present. If you can concentrate always on the present. You’ll be a happy man






طبقه بندی: متن های دو زبانه، 
برچسب ها: متن دوزبانه،
ارسال به
یکشنبه 18 مرداد 1388 توسط | نظرات ()


کلامی نو
سطر وصفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده میشود
تولدی رقم میخورد
و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست

پست الکترونیک
تماس با سیاوش
RSS
ATOM
اخبار آزاد (3)
روانشناسی (33)
خاطرات (12)
برداشت های آزاد (86)
عشق و عاشقی (59)
متن های دو زبانه (28)
شعر (50)
کافی نت دنیز (6)
علیرضا معینیان
وبلاگ کافی نت دنیز
سایت رسمی تیم تراختور سازی تبریز
سیاوش-سبک مرده(اشعار و افکار سیاوش)
کلوب بهترین سایت دوستیابی در ایران
مرجع داونلود(داونلود ها)
مرجع داونلود(سافت گذر )
مرجع داونلود (میهن داونلود)
وطن داونلود
همه پیوندها
آبان 1396
شهریور 1393
مرداد 1393
اردیبهشت 1393
آبان 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
دی 1391
مهر 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
n
سایه ها و یأس ها
ذکرآمدن چند مهمان از قرن ششم هجری
"من عاشق نمی شوم"
بانوی عشق
اختراع دوباره کوله‌ پشتی
صدایی از جهان پرراز ژاپن
هورا تازه‌کار! تو موفق می‌شی
بنجامین یا باکسر؟ مسئله این است…
عبور از جاده هولناک شکست
لیست آخرین مطالب
دستگاه هشدار دهنده خواب راننده(برای اولین بار در ایران)
گردنبند love
آموزش زبان انگلیسی
فروشگاه اینترنتی میهن استور
من نوشتم کسی نخواند
ادکلن مردانه bleu chane
آموزش مسائل زناشویی(آشنای محبوب)
شارژر خورشیدی موبایل
مودم سیار بسیار کوچک برای اتصال به اینترنت در همه جا
وب سایت متفاوت
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
خدا لامکان مردان انگلیسی کافی نت پدر عشق نادر ابراهیمی شاعر موفقیت آتش بدون درد زنان مادر شعر سخنان نغز شعر انگلیسی متن دوزبانه سخن عشق زندگی دوست داشتن
نظر شما در مورد کیفیت این وبلاگ





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :